تهدید هوش مصنوعی در مدارس؛ آیا سواد دیجیتال ارزش به خطر انداختن خلاقیت را دارد؟
۱۲ تیر ۱۴۰۵
هوش مصنوعی در همه جا ریشه دوانده است و دنیای آموزش را هم بینصیب نگذاشته است. بسیاری معتقدند که استفاده از هوش مصنوعی در آموزش، گام مهمی برای آینده است. اما سوال این است که آیا این روند واقعاً به نفع دانشآموزان است؟ دانشآموزی را تصور کنید که تا همین چند وقت پیش برای نگارش
هوش مصنوعی در همه جا ریشه دوانده است و دنیای آموزش را هم بینصیب نگذاشته است. بسیاری معتقدند که استفاده از هوش مصنوعی در آموزش، گام مهمی برای آینده است. اما سوال این است که آیا این روند واقعاً به نفع دانشآموزان است؟ دانشآموزی را تصور کنید که تا همین چند وقت پیش برای نگارش انشای هفتگی خود مجبور بود در اقیانوس واژگان و ایدهها غوطهور شود، کنکاش کند و بعد دست به قلم ببرد؛ یا دانشآموزی که برای حل مسائل پیچیده ریاضی، باید ساعتها با اعداد و فرمولها کلنجار میرفت و بعد طعم شیرین یافتن راهحل را میچشید. اما حالا، با نوشتن یک پرامپت ساده برای هوش مصنوعی، پاسخ آماده در کسری از ثانیه ظاهر میشود و کپیپیست جای خلاقیت، ایدهپردازی و هنر را میگیرد.
این فناوری جدید که بدون رضایت ما وارد مدارس شده است، چه تأثیری بر ذهن و خلاقیت نسل آینده دارد؟ آیا تداوم این مسیر، یک فرصت استثنایی برای پیشرفت است یا خیانت به آینده تحصیلی و فکری فرزندانمان؟ آیا این ابزارهای بهاصطلاح آموزشی هوش مصنوعی بیشتر دستاویزی برای سلطه شرکتهای بزرگ و جمعآوری داده نیستند؟
برای دریافت پاسخ، در این مقاله از با جسیکا وینتر (Jessica Winter) نویسنده مجله (Progress Report) همراه میشویم تا نگاه عمیقتری به موضوع هوش مصنوعی در مدارس بیاندازیم. وینتر در این نوشتار تحلیلی با اشاره به تجربیات شخصی و گفتگو با والدین و مربیان، به اما و اگرهای این پدیده پرداخته است تا به ما نشان دهد که ابزارهای AI ضمن وعده آینده روشن، تهدیدهای پنهانی دارند که سلامت، خلاقیت و حتی هویت فرزاندانمان را نشانه گرفتهاند.
آنچه در این مطلب میخوانید
Toggle
هوش مصنوعی در مدارس؛ یک ضرورت اجتنابناپذیر یا خطر پنهان
آیا هوش مصنوعی در مدرسه واقعا مفید است یا فقط یک کار تبلیغاتی است؟
۳ مشکل اصلی استفاده از هوش مصنوعی در آموزش کودکان
هوش مصنوعی در آموزش؛ جایگزینی نتیجه بهجای فرآیند
نگرانیهای والدین و فعالان درباره هوش مصنوعی در مدارس نیویورک
جمعبندی
هوش مصنوعی در مدارس؛ یک ضرورت اجتنابناپذیر یا خطر پنهان
من شخصا هوش مصنوعی را دوست ندارم. حتی فرزندانم را طوری تربیت کردم که سراغ ابزارهای AI نروند. سالهاست که به آنها گوشزد میکنم که چتباتها فریبنده و خطرناک هستند، مولدهای تصویر هوش مصنوعی درک ما را از واقعیت ضعیف میکنند و مهمتر اینکه هدف مدلهای زبانی بزرگ همگی بر پایه سرقت سازمانیافته مالکیت فکری بنا شده است. این موضوع آنقدر در ذهنم شبیه به یک «همسایه عجیب و آزاردهنده» است که حتی وقتی با بچهها درباره هوش مصنوعی حرف میزنم، همان توصیهها را به آنها را میگویم؛ ارتباط چشمی برقرار نکنید، وقتی از کنار خانهاش عبور میکنید مسیرتان را عوض کنید، هر جا مطمئن نیستید از یک بزرگسال مورد اعتماد کمک بگیرید. حتی اگر بامزه بهنظر برسد؛ اما حقیقت تلخ این است که این «همسایه عجیب و غریب خیالی» احتمالا قصد ندارد از زندگی ما کنار برود. او بیشتر و بیشتر در اطراف ما ظاهر میشود و مدام به کارهای خودش ادامه میدهد. بنابراین بهتر است کمتر با آن درگیر شویم.
همسایه عجیب و غریب وارد مدرسه بچهها میشود
من فکر میکردم حداقل تا مقطع دبیرستان فرصت دارم، اما اشتباه میکردم. پسرم که دانشآموز کلاس سوم ابتدایی است و در یک مدرسه دولتی در ایالت ماساچوست درس میخواند در ماه فوریه با یک «گواهی پایان دوره درک مفاهیم پایه هوش مصنوعی» به خانه آمد.
اینطور که فهمیدم او و بقیه همکلاسیهایش این افتخار را به خاطر یک بازی آموزشی رایانهای به دست آورده بودند؛ یک بازی به نام “Mix & Move with AI” که توسط سازمان غیرانتفاعی Code.org و با همکاری آمازون فیوچر (Amazon Future Engineer) طراحی و ارائه شده بود. در این بازی، دانشآموزان یک شخصیت کارتونی را طراحی و یک آهنگ محبوب را روی بازی تنظیم کرده بودند که البته خودِ آهنگ هم از طریق آمازون موزیک (Amazon Music) در دسترسشان بوده است. با این اوصاف، بازی عملا ارتباط چندانی به مفهوم واقعی AI نداشت و گواهی پایان دوره هم بیشتر یک یادگاری بازاریابی بیارزش بود تا یک معیار آموزشی.
در ماه مارس، داستان بدتر شد. دختر ۱۱ سالهام که در مقطع راهنمایی تحصیل میکند یک روز با خوشحالی از دریافت لپتاپ کروم بوک گوگل به خانه برگشت. این لپتاپها برای انجام تکالیف کلاسی به همه دانشآموزان داده شده بود. اینجا بود که حس کردم همان «همسایه عجیب و غریب» به خانه ما نزدیکتر شد.
کروم بوک و دستیارهای AI
کرومبوکها به صورت پیشفرض مجهز به یک نسخه عمومی از هوش مصنوعی جمینای (Gemini) بودند؛ نسخهای که برای تمامی سنین طراحی شده است. این ابزار جادویی در انجام تکالیف مدرسه همیشه همراه بچهها است. مثلا هر وقت که دخترم میخواهد انشا بنویسد، ناگهان با یک پیام پیشنهاددهنده روبهرو میشود؛ «به من کمک کن بنویسم» یا اگر بخواهد اسلایدی درست کند، میگوید؛ «به من کمک کن محتوای تصویری بسازم». البته او سعی میکند بیاعتنا باشد و کار را خودش انجام دهد، اما این پیشنهادها دست از سرش برنمیدارند؛ «به من در ویرایش کمک کن»، «این اسلاید را جذابتر کن»، «پاسخ این سوال را بنویس» و پیشنهادها همینطور ادامه دارند. حتی یک تولیدکننده تصویر هم وجود دارد؛ اگر بخواهد، میتواند ایدهاش را با AI جایگزین کند و بدتر از آن، یک چتبات هم هست که اگر بخواهد، میتواند با او حرف بزند بدون اینکه کسی متوجه شود.
من بارها و بارها درباره این «همسایه عجیب و غریب» به دخترم هشدار داده بودم. حالا او اشعارش را میخواند و رمزهای عبورش را میداند. او همیشه از پشت صفحه، ناظر اعمال اوست.
آیا هوش مصنوعی در مدرسه واقعا مفید است یا فقط یک کار تبلیغاتی است؟
نکته مهمی که در خصوص بهکارگیری ابزارهای AI در مدارس وجود دارد، این است که انحصار استفاده از هوش مصنوعی در سیستم آموزشی تنها در دست یک شرکت نیست. در شهرهای مختلف، مدارس از پلتفرمهای گوناگون استفاده میکنند. در مدارس دولتی بوستون، دانشآموزان کلاس ششم برای آمادهسازی خود جهت شرکت در آزمونهای استاندارد سراسری از چتباتهای مبتنی بر چت جیپیتی (Chat GPT) و کلاود (Claud) محصول شرکت اوپن ایآی و آنتروپیک استفاده میکنند. در مناطق آموزشی نیویورک، لسآنجلس و برخی نقاط دیگر، کودکان مقطع مهدکودک با یک ربات خواندن بازیسازیشده به نام “Amira” تعامل دارند که صداهای کودکان را ضبط میکند و بازخورد مبتنی بر هوش مصنوعی ارائه میدهد. از یکی از والدین در یک مدرسه دولتی در بروکلین شنیدم که در کلاس هنر کلاس دوم ابتدایی، از نرمافزار “Adobe Express for Education” استفاده شده است؛ آن هم درحالی که گروهی از دانشآموزان کلاس چهارم با همین برنامه تصاویر بسیار نامناسب و جنسی تولید کرده بودند.
در میان همه اینها، شرکت گوگل به واسطه توزیع گسترده لپتاپهای کروم بوک در مدارس آمریکا و سیستم مدیریت یادگیری داخلی خود موسوم به گوگل کلاسروم (Google Classroom)، مزیت استراتژیک قابلتوجهی نسبت به رقبای خود در حوزه هوش مصنوعی دارد. در طول دوران پاندمی کووید-۱۹، بسیاری از مدارس برای آموزش از راه دور به سمت این گزینه ارزان و مقرونبهصرفه روی آوردند. طبق گزارشی که در فصل پایانی سال ۲۰۲۰ منتشر شد، فروش سالانه این دستگاهها با ۲۸۷٪ افزایش داشت. یک نظرسنجی ملی هم که در ماه نوامبر گذشته توسط مجله تایمز (The Times) انجام شد، نشان داد که حدود ۸۰٪ از معلمان مقاطع کودکستان تا پایه دوزادهم اعلام کردند که در مناطق آموزشی آنها از کروم بوکهای گوگل استفاده میشود. این موضوع، بازار عظیمی را برای جمینای بهوجود آورده است و حضور هوش مصنوعی در مدارس را به یک پدیده تقریباً فراگیر تبدیل کرده است.
ادعای موافقان؛ AI برای آموزش شخصیسازی و مهارت رسانهای
استدلال اصلی حامیان ادغام هوش مصنوعی در مدارس ابتدایی و راهنمایی این است که قرار گرفتن زودهنگام در معرض این فناوری، باعث میشود دانشآموزان «سواد رسانهای دیجیتال» یاد بگیرند، با مفاهیم پایه مهندسی آشنا شوند و برای آیندهای آماده شوند که در آن بیشتر حرفهها با AI گره خوردهاند. طرفداران این رویکرد میگویند معلمان میتوانند از AI برای صرفهجویی در زمان استفاده کنند؛ مثلاً برای تصحیح برگهها یا انجام کارهای اداری خستهکننده. همچنین آنها با اشاره به ویژگی «یادگیری تطبیقی» ادعا میکنند که هوش مصنوعی میتوند آموزش را «سفارشی» کند؛ یعنی با توجه به پیشرفت هر دانشآموز، روش آموزشی تغییر را بدهد و اطلاعاتی جمع کند تا معلم بتواند بهصورت فردی توجه بیشتری به هر دانشآموز داشته باشد.
شانتانو سینها (Shantanu Sinha)، یکی از معاونان ارشد گوگل در بخش آموزش، در این باره به من گفت:
یکی از نکات مهمی که هنگام طراحی ابزارهای هوش مصنوعی برای موسسات آموزشی به آن فکر میکنیم این است که چطور مربی را در مرکز این تجربه قرار دهیم؟ جمینای فقط کمک میکند تا تجربیات آموزشی غنیتر شود، نه اینکه جای معملمان را بگیرد. ما متخصص پداگوژی نیستیم.
نسخههای افراطیتر؛ حذف معلم و جایگزینی «معلمِ همیشه حاضر»
عدهای دیگر پا را فراتر میگذارند و میگویند شاید اصلاً لازم نباشد به اندازه گذشته روی مهارتهای آموزشی حساب کنیم. یکی از این نمونهها، مجموعه آموزشی خصوصی «آلفا» است که از مدل «راهنما بهجای معلم» استفاده میکند و حتی کودکان چهار ساله را نیز میپذیرد. طبق وبسایت این مدرسه، آنها ادعا میکنند که با کمک AI هر دانشآموز میتواند آموزش شخصیسازیشده دریافت کند و تنها با ۲ ساعت مطالعه در روز، نتایج درخشانی بهدست بیاورد.
در یکی از کنفرانسهای اخیر کاخ سفید در مورد کودکان و فناوری، ملانیا ترامپ در کنار ربات انساننمای عجیبی بهنام فیگور ۰۳ (Figure 03) حاضر شد. او از حضار خواست تصور کنند چنین رباتی معلم باشد؛ معلمی که همیشه صبور و در دسترس است. او گفت چنین رباتی کمک میکند بچهها سریعتر یاد بگیرند و وقت بیشتری برای دوستان و ورزش داشته باشند و در نتیجه «یک فرد کاملتر» شوند. اما این ربات که صورتش یک صفحه سیاه است، در واقع نماد نوشتههای تبلیغاتی و وعدههای وسوسهانگیزی که میخواهند فناوری AI را وارد آموزش کنند.
پیام مشترکی که از دولت آمریکا، شرکتهای فناوری و مدارس دولتی میآید این است که رباتهایی مانند فیگور و ارتش هوش مصنوعی آن، حالا همهجا هستند و ما باید هم بترسیم و هم «توانمند» شویم! درواقع، باید بتوانیم از فناوریهای هوشمند بهرهمند شویم؛ اما مراقب باشیم که ضرری نزنند.
ماه گذشته، وزارت آموزش شهر نیویورک از مردم خواست نظراتشان را در مورد دستورالعمل استفاده از هوش مصنوعی در مدارس ارائه دهند. در یکی از بندهای این دستورالعمل نوشته شده بود:
مسئله این نیست که آیا هوش مصنوعی در مدارس باشد یا خیر؛ بلکه میخواهیم سیستمی درست کنیم تا هوش مصنوعی را بهگونهای کنترل کند که به نفع دانشآموزان، والدین، معلمان و سایر کادر درگیر باشد.
این یک حرکت شطرنج ماهرانه است؛ چون قبل از شروع بحث گفته شده است که در اصل موضوع تردیدی وجود ندارد، اما این ادعا به معنای حقیقت نیست. بسیاری از تحقیقات نشان دادهاند که قراردادن مدلهای زبانی بزرگ (LLM) در محیطهای آموزشی ممکن است به جای کمک آسیبهای جدی وارد کند. مثلا در سال ۲۰۲۵ در پژوهشی از دانشگاه MIT هشدار داده شد که استفاده زیاد از هوش مصنوعی در محیطهای یادگیری، ممکن است ناخواسته مغز نوجوانان را تحلیل ببرد (Cognitive atrophy) و باعث کاهش قدرت فکر و تمرکز آنها شود.
اخیراً نیز مجله “Education Week” نتایج تحلیل دادههای بیش از ۱۳۰۰ منطقه آموزشی در ایالات متحده را منتشر کرد که نشان میدهد تقریبا ۲۰٪ از تعاملات دانشآموزان با هوش مصنوعی مولد، رفتارهای مشکلسازی مانند تقلب، خودآزاری و قلدری را در پی داشته است. علاوهبراین، مطالعه جمعی از محققان دانشگاههای کارنگی ملون، امآیتی، آکسفورد و کالیفرنیا لسآنجلس نشان داد افرادی که در حل مسائل ریاضی کسری از AI کمک میگیرند، بدون هوش مصنوعی عملکردشان بهطور قابلتوجهی ضعیفتر میشود و زودتر تسلیم میشود. این یافتهها بسیار نگرانکننده هستند؛ زیرا «پشتکار» پایه کسب مهارت است و یکی از قویترین عوامل یادگیری بلندمدت محسوب میشود. موسسه بروکینگز (Brookings) هم در ابتدای سال گزارشی را منتشر کرد که در آن با بررسی ۴۰۰ تحقیق و صدها مصاحبه با والدین، معلمان و کارشناسان آموزشی به این نتیجه رسیده بود که ابزارهای هوش مصنوعی، رشد طبیعی و پایههای رشد کودک را تضعیف میکنند.
۳ مشکل اصلی استفاده از هوش مصنوعی در آموزش کودکان
منتقدین استفاده از هوش مصنوعی در آموزش کودکان به ۳ دلیل اشاره میکنند؛ اول اینکه مدلهای زبانی بزرگ باعث میشوند قبل از آنکه کودک تمرینهای لازم برای تفکر و خلاقیت را انجام دهد، این کار را به ماشینها بسپارد. اگر این ابزارها باعث تحلیل فکری در بزرگسالان میشوند، پس نباید تأثیر احتمالی آنها را بر مغزی که هنوز عضلات شناختی آن توسعه نیافته است را دست کم بگیریم.
دوم اینکه چتباتها به دلیل تقلید صمیمیت عاطفی و تمایل به چاپلوسی، نحوهی شکلگیر هویت و روابط اجتماعی کودکان را مخدوش میکنند. میچ پرینستین (Mitch Prinstein)، استاد روانشناسی و علوم اعصاب در دانشگاه کارولینای شمالی در چپل هیل میگوید:
بچهها در حدود سن ده یا یازده سالگی، ناگهان سعی میکنند روابط پیچیدهتر و سلسله مراتب اجتماعی بسازند. این موضوع را میتوان به افزایش گیرندههای اکسیتوسین و دوپامین نسبت داد. اکسیتوسین باعث میشود که بخواهیم با همسالان خود پیوند برقرار کنیم و دوپامین باعث میشود وقتی بازخورد مثبت دریافت میکنیم، احساس خوبی داشته باشیم. زمانیکه یک LLM چاپلوس وارد مکالمه میشود، تمایل بیولوژیکی برای دریافت بازخورد همسالان را میرباید. نوجوانان در روند طبیعی بزرگ شدن، تبادل عاطفی زیادی با یکدیگر دارند؛ اما اگر سراغ یک چتبات بروند، مهارتهایی که در طول زندگی از آنها استفاده میکنیم را تمرین نخواهند کرد.
سومین انتقاد علیه استفاده از هوش مصنوعی در مدارس این است که هدف و وسیله را اشتباه میگیرد؛ هوش مصنوعی تمرکز را روی سریعترین جواب، بهترین نتیجه یا زیباترین نقاشی میگذارد، نه روی فرآیندهای پیچیده یادگیری، فکرکردن و توسعه ویژگیهای انسانی. مری هلن ایموردینو-یانگ (Mary Helen Immordino-Yang) استاد آموزش روانشناسی و علوم اعصاب در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در این رابطه میگوید:
ما احتمالا در حال تضعیف تفکر پیچیده، تغییر در توسعه اجتماعی و اشتباه گرفتن هدف یادگیری هستیم. ما داریم تیشه به ریشه یادگیری میزنیم.
حتی برخی از طرفداران هوش مصنوعی در آموزش نیز میگویند که از نظر شناختی و عاطفی-اجتماعی خطرات قابل توجهی برای جوانان به همراه دارد. آماندا بیکراستف (Amanda Bickerstaff)، یکی از همبنیانگذاران و مدیرعامل «سازمان هوش مصنوعی برای آموزش» که آموزشهایی را برای مربیان و دانشآموزان در زمینه سواد هوش مصنوعی مولد ارائه میدهد، میگوید:
کودکان زیر ۱۰ سال نباید سراغ چتباتها بروند. استفاده از این ابزارها به مهارتهای تخصصی نیاز دارد که حتی بسیاری از بزرگسالان نیز فاقد آن هستند. تصمیم گوگل برای در دسترس قرار دادن جمینای برای تمام سنین، یکی از معدود مواردی در طول دوران حرفهای من بود که باعث شد برای مدتی دچار اختلال خواب شوم. متخصصان هوش مصنوعی گوگل به وضوح میدانند که این کار برای بچهها ضرر دارد، اما باز هم انجامش میدهند. آنها به این فکر نمیکنند که اگر کودکی به جای نقاشی کردن، فوراً تصویری با هوش مصنوعی بسازد، برای توانایی آن کودک در تفکر مستقل و نقاشی کشیدن چه اتفاقی میافتد؟
درو بنت (Drew Bent) مسئول تحقیقات آموزشی شرکت آنتروپیک معتقد است که تعیین سن مناسب برای استفاده از هوش مصنوعی وظیفه شرکتها نیست. او مانند سینها از شرکت گوگل، تأکید میکند که تیم او بیشتر بر نحوه تعامل معلمان با ابزارهای هوش مصنوعی مانند Amira و MagicSchool که هر دو تا حدی توسط شرکت کلاود پشتیبانی میشوند، تمرکز کرده است. بنت در این رابطه میگوید:
یک فرد برای استفاده موثر از هوش مصنوعی باید از قبل دارای سطح مشخصی از تفکر انتقادی باشد که در طول دوران کودکی پرورش پیدا میکند. معلمان قبل از اینکه ابزارهای هوش مصنوعی را به کلاس درس بیاورند، باید مهارتهایی مانند تشخیص قابلاعتماد بودن منبع را در دانشآموزان تقویت کنند؛ زیرا مدلهای هوش مصنوعی اغلب بسیار معتبر و مطمئن به نظر میرسند.
در تایید این صحبت باید به این اشاره کنم که دو کارمند آنتروپیک به من گفته بودند که چتبات کلاود کاربران ۱۸ سال به بالا طراحی شده است؛ اما زمانیکه من به طور اتفاقی این موضوع را با کلاود در میان گذاشتم، آن با «یک تصحیح کوچک» پاسخ داد و گفت که محدودیت سنی ۱۳ سال است.
هوش مصنوعی در آموزش؛ جایگزینی نتیجه بهجای فرآیند
بخشی از تکالیف سال گذشته دخترم از جمله یک اسلایدشو درباره تاریخچه چاپ، روی کروم بوک جدیدش ذخیره شده است. خوب به یاد دارم که قبل از موعد تحویل پروژه، او را تشویق کردم برخی از تصاویر را جابجا کند و طرح فونت مشکی روی پسزمینه آبیتیره را تغییر دهد؛ اما با ایده من مخالفت کرد. روز بعد، تصمیم گرفتیم آن اسلایدشو را با استفاده از ابزار ویرایش جمینای در گوگلاسلاید اجرا کنیم. جمینای تنها در عرض ۳۰ ثانیه متنها را اصلاح کرد، تصاویر را بهشکل متقارن کشید، تعدادی تصویر جدید افزود و حروف را بزرگتر و خواناتر کرد. این طرح یادآور حروف متحرک قرن پانزدهم بود و روی پسزمینهای از پوست مصنوعی کهنه قرار داشت.
مقایسه این دو ارائه، برای من شبیه به رقابت مادر و دختر در فیلم مامان عزیزترین “Mommie Dearest” بود که در آن جمینای نقش جوان کراوفورد (Joan Crawford) را بازی میکرد و میگفت: «من بزرگترم و سریعتر هستم؛ من همیشه تو را شکست میدهم.» اما دخترم بیتفاوت به همه اینها گفت: «من اسلایدشو خودم را بیشتر دوست دارم، چون اصیل است و من خیلی برای آن زحمت کشیدم. من اسلاید خودم را ترجیح میدهم چون برای طراحی آن زمان گذاشتم.»
ایموردینو-یانگ میگوید:
هدف تکالیف مدرسه، صرفا رسیدن به پروژه نهایی نیست، بلکه تجربه انجام آن است؛ تجربهای که ابزارهای هوش مصنوعی قصد دارند آن را کوتاه یا حذف کنند. زیباسازیهای ابزارهای هوش مصنوعی و حضور بیصبرانه و پنهان آنها، مانع پیشرفت طبیعی و تدریجی یک فرد جوان به سمت بلوغ شناختی میشود؛ مخصوصاً برای افرادی که هنوز در حال توسعه زیرساختهای عصبی روانشناختی برای استنتاج و تفکر منطقی در طول زمان هستند. این یک فرآیند شکننده است. ما به والدین یک نوزاد هشت ماهه نمیگوییم «کودکتان را به چهاردستوپا رفتن تشویق نکنید، این یک مهارت بیفایده است.» وسواس درباره نتیجه بهتر باعث شده است حتی نوشتن با دست در مدرسه کمتر شود، با اینکه نقش اثباتشدهای در مهارتهای حرکتی، پردازش زبان و حافظه فعال دارد.
ایمی فین (Amy Finn)، دانشیار روانشناسی دانشگاه تورنتو، در این باره میگوید:
بخشی از جادوی یادگیری کودکان این است که معمولا نمیدانند قرار است چه چیزی تجربه کنند یا چه چیزی مهم و مرتبط است. آنها فیلتر بزرگسالان را ندارند؛ همان فیلتری که به شکل استراتژیک دنبال رسیدن نتایج ازپیشتعیینشده از تجربه است. بههمین دلیل، کودکان بسیاری از جزئیات غیرمنتظرهای که بزرگسالان نامرتبط میدانند را حفظ میکنند. همین ویژگی باعث میشود آنها به روشهایی خلاق باشند که بزرگسالان معمولا قادر به آن نیستند. تمایل طبیعی مغز کودک به سمت مسیرهای غیرمنتظره با جهتگیری مدلهای زبانی بزرگ همخوان نیست؛ مدلهایی که معمولا به سمت سرعت، ظرافت، خلاصهسازی و خروجیهای منطقی حرکت میکنند.
وسواس به نتیجه به جای فرآیند، فقط مخصوص هوش مصنوعی نیست؛ یکی از ویژگیهای سبک آموزشی منفور «آموزش برای آزمون» است. این روش در اوایل دهه ۲۰۰۰ پس از تصویب قانون «هیچ کودکی نباید عقب بماند» (No Child Left Behind Act) در کلاسهای درس آمریکایی رواج پیدا کرد.
نقش معلم در تعاملات دانش آموز با هوش مصنوعی
در گفتگو با سینها در مورد اینکه کودک چه چیزی را مرتبط یا غیرمرتبط میداند، صحبت کردم. از او خواستم چند مورد از بهترین کاربردهای هوش مصنوعی برای یک معلم مدرسه ابتدایی را نام ببرد. او در پاسخ اینطور گفت:
شما میتوانید از جمینای برای خلق یک داستان کودکانه استفاده کنید؛ اما نه یک داستان تصادفی و غیرمرتبط. درواقع، میتوانید موضوع کلاس درس خود یا حتی تصاویر موردنظرتان را وارد کنید و بعد در پرامپت خود بگوئید آن را با توجه به درخواست شما مرتبطتر و شخصیتر کند. فرض کنید کودکی یک نقاشی کشیده است که به آن افتخار میکند. معلم میتواند این نقاشی را در برنامه تولید و ویرایش ویدیوی هوش مصنوعی گوگل ویدز (Google Vids) قرار دهد و آن را به یک ویدیوی جالب تبدیل کند. مطمئنا چنین فیلمی به شیوهای بسیار متفاوت دانشآموزان را درگیر و مجذوب میکند. دانش آموزان هم با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی میتوانند پروژههایی انجام دهند که قبلاً هرگز نمیتوانستند.
اما اصلا چرا و به چه دلیل داستان یا نقاشی کودک باید «تاثیرگذار» باشد؟ روی چه کسی باید تاثیر بگذارد؟ آیا باید مشخص باشد که با هوش مصنوعی ساخته شده است؟ سینها در پاسخ به این سوالات گفت:
اینجاست که نقش مربی پررنگ میشود و باید برای دانش آموز مشخص کند که از این کار چه انتظاری دارد؟
در دهه ۱۹۲۰، یک روانشناس آمریکایی بهنام سیدنی پرسی (Sidney Pressey)، ماشین تدریسی به اندازه یک ماشین تحریر اختراع کرد که میتوانست آزمون چهارگزینهای طراحی کند و بلافاصله به آن نمره دهد. د در تاریخ آموزش، افرادی مانند سیدنی که دستی در حوزه نوآوری داشتند، همگی درباره دستگاههای خود به شبیه به حامیان فعلی یادگیری شخصیسازیشده صحبت میکردند. هدف همه آنها این بود که یک معلم بتواند در کلاس درس روی وظیفه واقعی خود یعنی فعالیتهای الهامبخش و تحریک افکار تمرکز کند و به هر دانشآموز بهصورت فردی توجه داشته باشد.
در طول بیش از یک قرن تغییر فناوری، نگاه کلی به علم آموزش ثابت مانده است. هر نوآوری جدیدی چه ماشینهای تدریس، چه آموزشهای ویدیویی موسسه خان آکادمی (Khan Academy) و حالا چتباتها، هدفشان این بوده است که عصر جدیدی از یادگیری شخصیسازی راه بیندازند. البته این ایده هم به نفع معلمان فعال است و هم برای دانشآموزان تنبل رهاییبخش است. بنت عقیده کاملا مشابهی دارد و میگوید:
ابزارهای هوش مصنوعی به معلمان کمک میکنند که زمان بیشتری با دانشآموزانشان بگذرانند. برای معلمی که ۳۰ دانشآموز دارد، پیگیری وضعیت هر کدام از آنها و طراحی فعالیتهای متناسب بسیار سخت است. اما با هوش مصنوعی کلاود، ما معلمی را میبینیم که در کلاس ۳۰-۳۵ نفره خود، همان کاری را انجام میدهد که یک معلم با ۵ دانش آموز انجام میدهد؛ اما بهتر.
قابلیت اجرای چنین سناریویی هنوز مشخص نشده است. اما یک برنامه آموزشی جدید به نام آکادمی ملی آموزش هوش مصنوعی (National Academy for AI Instruction) قصد دارد فرصتی را برای تحقق وعدههای صنعت هوش مصنوعی در حوزه آموزش برای معلمان فراهم کند. این آکادمی که دفتر مرکزی آن در منهتن قرار دارد، یک پروژه مشترک بین اتحادیه معلمان نیویورک (U.F.T) و فدراسیون معلمان آمریکا است و از طریق مشارکت ۲۳ میلیون دلاری با مایکروسافت، اوپن ایآی و آنتروپیک تأمین مالی میشود. رندی واینگارتن (Randi Weingarten)، رئیس این فدراسیون به من گفت که کلاسهای حضوری و آنلاین ارائهشده توسط آکادمی با هدف کمک به مربیان طراحی شدهاند تا به جای پذیرش صرف این پدیده اجتنابناپذیر، آن را هدایت کنند.
در نگاه اول، شاید فعالیت این آکادمی اقدامی برای ایجاد رضایت ساختگی بهنظر برسد که توسط گروهی از غولهای فناوری خریداری و تأمینمالی شده است. اما صحبتهای واینگارتن نشان میدهد که نباید او را حامی پر و پا قرص هوش مصنوعی یا کرومبوکهای همیشه حاضر در کلاس درس بدانیم. خانم گارتن میگوید:
هرچقدر مردم بیشتر به هوش مصنوعی تکیه داشته باشند، کمتر فکر میکنند. ما به کاغذ و قلم بیشتری نیاز داریم، یادگیری عملی بیشتر و صفحات نمایش کمتر. اگر اعضای اتحادیه با سیاست طرفدار هوش مصنوعی در مدارس منطقه خود مخالفت کنند یا تمایلی به ورود جمینای در محیط فعالیت دانشآموزانشان نداشته باشند، ما از آنها حمایت میکنیم. همه اینها خیلی سریع پیش میرود و بخشی از هدف من این است که به معلمان اجازه مخالفت و اعتراض بدهم. اتحادیه معلمان از همکاری با گوگل خودداری کرد؛ زیرا این شرکت تعهدات لازم برای حفظ ایمنی و حریم خصوصی دانشآموزان و کارکنان را آنطور که ما به دنبالش بودیم، ارائه نکرد.
باید به این موضوع اشاره کنم در گفتگویی که با سینها داشتم، او این موضوع را رد کرد و گفت جمینای با مقررات فدرال مطابقت دارد. از دادههای دانشآموزان برای کسب سود استفاده نمیکند، گفتوگوی دانشآموزان هرگز توسط انسانها دیده نمیشود و برای آموزش مدلهای هوش مصنوعی مورد استفاده قرار نمیگیرد.
سایر سازمانهای تحت رهبری معلمان و والدین هم در تلاش هستند برای محدود کردن استفاده از هوش مصنوعی در مدارس ساختارهای مبتنی بر مجوز ایجاد کنند. کریگ گرت (Craig Garrett) که فرزندش در یک مدرسه دولتی در بروکلین تحصیل میکند به من گفت بعد از یک سال تازه متوجه شده است که فرزندش در دوران مهدکودک با ربات Amira در کلاس درس خوانده است. به همین خاطر برای هماندیشی والدین نگران در واتساپ گروهی بهنام «خانوادههای منطقه ۱۴ برای یادگیری انسانی» راهاندازی کرده است. همچنین، گرت عضوی از «ائتلاف برای توقف هوش مصنوعی» است؛ گروهی متشکل از مربیان، والدین و دانشآموزان که برای توقف ۲ ساله استفاده هوش مصنوعی در مدارس در حال نامهنگاری با شهردار شهر نیویورک، زهران ممدانی (Zohran Mamdani) و مسئولان مدارس هستند.
یکی دیگر از اعضای این ائتلاف، نوید حسن (Naveed Hasan) است که خودش در یک مدرسه دولتی در منهتن کار میکند و در کمیته مشاوره آموزش هم فعالیت دارد. او که به عنوان یک دانشمند کامپیوتر بیش از بیست سال در زمینه هوش مصنوعی کار کرده است، میگوید:
من با شرکتهای خصوصی که سعی میکنند هوش مصنوعی را به یک ابزار تبدیل کنند، مشکل دارم. آنها میگویند نگران نباشید، ما اشتراک هوش مصنوعی را در دسترستان قرار میدهیم و شما آزاد هستید که کارهایتان را انجام دهید. ما باید به شهردار و کسانی که برای او کار میکنند فشار بیاوریم تا جلوی این روند را بگیرند.
نگرانیهای والدین و فعالان درباره هوش مصنوعی در مدارس نیویورک
اعضای «ائتلاف توقف موقت هوش مصنوعی» معتقدند که در تهیه دستورالعملهای اولیه هوش مصنوعی برای مدارس نیویورک به اندازه کافی با معلمان یا والدین مشورت نمیشود و این دستورالعملها بهخوبی به نگرانیهای مربوط به حریم خصوصی یا اثرات منفی احتمالی استفاده از هوش مصنوعی بر رشد مغز و سلامت روان دانشآموزان نمیپردازند. نکته قابلتوجه این است که میاثریسا پیت (Miatheresa Pate)، مسئول نظارت بر این دستورالعملها در ادارهی آموزش و پرورش شهر نیویورک، بورسیه مشترکی از گوگل و شرکت سرمایهگذاری خطرپذیر فناوری آموزشی جیاسوی (GSV Ventures) دریافت کرده است؛ شرکتی که پورتفولیوی آن شامل محصولاتی مانند “Amira” و “MagicSchool” میشود. جالبتر اینجاست که در فهرست دریافتکنندگان این بورسیه نام مقامات ارشد آموزشی برکلی، دالاس، لس آنجلس، نیوآرک و مقامات کلرادو و مریلند هم دیده میشود. گرت در واکنش به این تضاد منافع با اظهارنظر طعنهآمیزی میگوید:
اگر از شرکتهای دخانیات بخواهید در نوشتن خطمشی مدرسه در مورد سیگار به شما کمک کنند، در نهایت راهنماییهایی در مورد نحوه سیگار کشیدن مسئولانه در مدرسه دریافت خواهید کرد.»
سخنگوی وزارت آموزش در نیویورک در پاسخ به این ادعا در ایمیلی توضیح داده است که بیش از هزار ذینفع، از جمله خانوادهها و مربیان در تدوین دستورالعملهای اولیه نیویورک مشارکت داشتهاند. بهعلاوه، استفاده از محصولاتی مانند Amira و MagicSchool در سطح مدرسه تعیین میشود، نه توسط دکتر پیت؛ زیرا شهر هیچ قرارداد متمرکزی با این شرکتها ندارد.
تلاش برای محدود کردن سلطه شرکتهای AI در آموزش مدارس
سال گذشته گروه مشابهی به نام «مدارس فراتر از صفحات نمایش» (Schools Beyond Screens) توسط اتحادیه مدارس لسآنجلس تشکیل شد. این اتحادیه در حالحاضر با چالشهایی روبرو است؛ زیرا مدیر آن آلبرتو کاروالیو (Alberto Carvalho)، پس از یورش افبیآی به خانه و دفترش در ماه فوریه، به دلیل ارتباط احتمالی با یک شرکت ورشکسته فناوری آموزشی که در حال توسعه یک چتبات هوش مصنوعی برای کودکان بوده است، اکنون در مرخصی اداری به سر میبرد. او که در هیئت مدیره Code.org ، عرضهکننده محصول “Mix & Move with AI” هم فعالیت دارد، هرگونه تخلف را رد کرده است.
یکی از اهداف گروه «مدارس فراتر از صفحات نمایش»، نظارت دقیقتر بر قراردادهای پرسودی است که مناطق شهری با شرکتهای فناوری منعقد میکنند. کیت برودی (Kate Brody)، مادر یک دانشآموز کلاس اول در منطقه لسآنجلس به من گفت:
پولی که صرف پلتفرمهای فناوری و جایگزینی کرومبوکها میشود، میتوانست صرف معلمان شود.
این گروه همچنین خواستار ایجاد دستورالعملهای شفافتر برای رضایتسنجی در مورد استفاده از پلتفرمهای دیجیتال و تصویب «منشور حقوق دانشآموزان در استفاده در فناوری» است. این منشور شامل حق «خواندن کامل کتابها»، «مطالعه و نوشتن منظم روی کاغذ» و «محیط یادگیری با محرک کم» میشود.
برودی میگوید: «هنوز احساس میکنیم جایی برای گفتن اینکه ما به عنوان یک خانواده، این را قبول نداریم و درست نمیدانیم، وجود ندارد. نگرانی اصلی من در مورد استفاده فرزندانم از هوش مصنوعی، تأثیر شناختی آن است؛ اما برای سایر والدین، این موضوع جنبه اخلاقی، ارزشی یا حتی زیستمحیطی هم دارد. این فناوریها خیلی سریع و بدون کسب رضایت معرفی شدند و حالا ما در تلاش هستیم آنها را از بین ببریم.»
آنچه برودی و دیگران سعی در برچیدن آن دارند، درحالحاضر بخشی از یک ساختار عظیم شرکتی و فناورانه ترسناک است. با این حال، هیچ چیز جاودانه، قطعی یا برگشتناپذیر در سیستم آموزش مبتنی بر هوش مصنوعی وجود ندارد. جمینای جدید است؛ اما همین که بچهها تمام روز را روی یک کامپیوتر نامناسب خم میشوند، خودش یک پدیده نسبتاً جدیدتر و به ظاهر موقتی است. استفاده از کرومبوکها در کلاسهای درس اجباری نیست؛ ما میتوانیم آنها را بهعنوان یک علف هرز سرسخت اما کاملاً قابلحذف از دوران همهگیری کرونا در نظر بگیریم، درست مثل باب شدن منوهای QR کد در رستورانها. هیچ کجا نوشته نشده است که یک مجتمع چندملیتی با ارزش بازار تقریبی چهار تریلیون دلاری میتواند بر مدارس دولتی ما فرمانروایی کند، به مدیران این مدارس بورسیه و کمک مالی بدهد یا از کودکانی که در آنها تحصیل میکنند، درآمد کسب کند. در واقع، یکی دیگر از بندهای منشور حقوق دانشآموزان در استفاده از فناوری، حق داشتن محیط یادگیری عاری از نفوذ نامناسب شرکتها است.
جمعبندی
هوش مصنوعی در آموزش نه یک معجزه بیخطر است و نه هیولایی که باید بهکلی طرد شود. همانقدر که میتواند فرصتی برای بهرهوری بیشتر، شخصیسازی یادگیری و دسترسی عادلانهتر به منابع آموزشی باشد، به همان اندازه میتواند در قالب یک تهدید پنهان بر حریم خصوصی، سلامت روان، خلاقیت و حتی شکلگیری هویت کودکان سایه بیندازد. این فناوری به احتمال بسیار زیاد، نهتنها از کلاسهای درس ما بیرون نخواهد رفت، بلکه بهعنوان همان «همسایه عجیب و غریب» همیشه در کنار آموزش رسمی و غیررسمی باقی میماند. پس مسأله اصلی، «بودن یا نبودن» هوش مصنوعی نیست، بلکه چگونگی بودن آن در کنار سیستم آموزشی و دانشآموزان است. وظیفه ما بهعنوان والدین، معلمان، سیاستگذاران و پژوهشگران این است که به نسل آینده بیاموزیم چگونه از این ابزار قدرتمند برای رشد، یادگیری و ارتقای توانمندیهای خود استفاده کنند، بدون آنکه خلاقیت، استقلال فکری و ارزشهای انسانیشان آسیب ببیند. تنها در این صورت است که میتوانیم میان ظرفیتهای چشمگیر هوش مصنوعی در آموزش و کرامت انسانی، تعادلی پایدار برقرار کنیم