سقوط رؤیای ۲۰۰ میلیون دلاری DeSo؛ چرا بلاکچین شبکه‌های اجتماعی نتوانست اجتماعی شود؟

۳ مرداد ۱۴۰۵
سقوط رؤیای ۲۰۰ میلیون دلاری DeSo؛ چرا بلاکچین شبکه‌های اجتماعی نتوانست اجتماعی شود؟

قرار بود همان کاری را با شبکه‌های اجتماعی بکند که بیت‌کوین با پول کرد؛ یعنی پایان‌دادن به انحصار و بازگرداندن قدرت به کاربران. پروژه DeSo با پشتوانه غول‌های سرمایه‌گذاری سیلیکون‌ولی و جذب صدها میلیون دلار سرمایه، زیرساختی اختصاصی ساخت تا داده‌ها، هویت و درآمد تولیدکنندگان محتوا را از چنگال پلتفرم‌های متمرکز خارج کند. روی کاغذ

قرار بود همان کاری را با شبکه‌های اجتماعی بکند که بیت‌کوین با پول کرد؛ یعنی پایان‌دادن به انحصار و بازگرداندن قدرت به کاربران. پروژه DeSo با پشتوانه غول‌های سرمایه‌گذاری سیلیکون‌ولی و جذب صدها میلیون دلار سرمایه، زیرساختی اختصاصی ساخت تا داده‌ها، هویت و درآمد تولیدکنندگان محتوا را از چنگال پلتفرم‌های متمرکز خارج کند. روی کاغذ همه‌چیز بی‌نقص بود؛ اما چند سال بعد، با سقوط ۹۹ درصدی ارزش توکن آن، دیگر خبری از انقلاب موعود نیست. DeSo نه یک کلاهبرداری ساده بود و نه یک شبکه کاملاً مرده؛ بلکه روایتی آموزنده از پروژه‌ای است که مسئله‌ای واقعی را تشخیص داد، معماری فنی درخشانی برای آن ساخت، اما در مهم‌ترین بخش ماجرا شکست خورد: درک این واقعیت که تکنولوژی و توکن، بدون ارتباطات واقعی انسانی، هیچ شبکه‌ای نمی‌سازند. در این مقاله از ، کالبدشکافی می‌کنیم که چرا ایده جاه‌طلبانه DeSo به حاشیه رفت و نسل جدید شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز چه درس‌های گرانی از آن گرفته‌اند. آنچه در این مطلب می‌خوانید Toggle DeSo چیست و چه مشکلی را می‌خواست حل کند؟ ماجرا از BitClout شروع شد، نه DeSo چرا سرمایه‌گذاران بزرگ به DeSo علاقه‌مند شدند؟ تفاوت رقم ۲۰۰ میلیون دلار و ۲۵۷ میلیون دلار چیست؟ DeSo از نظر فنی چه چیزی ساخته بود؟ چرا DeSo تقریبا شکست خورد؟ آیا DeSo واقعا مرده است؟ مقایسه DeSo با نسل جدید شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز آینده شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز به کدام سمت می‌رود؟ DeSo چه درسی برای پروژه‌های Web3 دارد؟ جمع‌بندی مقدمه قرار بود DeSo همان کاری را با شبکه‌های اجتماعی انجام دهد که بیت کوین با پول انجام داد: قدرت را از شرکت‌های متمرکز بگیرد و به کاربران بازگرداند. کاربران باید مالک پروفایل، محتوا، ارتباطات و درآمد خود می‌شدند. توسعه‌دهندگان می‌توانستند بدون اجازه یک شرکت بزرگ، روی یک گراف اجتماعی عمومی اپلیکیشن بسازند. تولیدکنندگان محتوا نیز قرار نبود برای دیده‌شدن، درآمدزایی یا حتی حفظ حساب خود به تصمیم‌های یک پلتفرم وابسته باشند. ایده کم‌اهمیتی نبود. شرکت‌هایی مانند Andreessen Horowitz، Sequoia Capital، Coinbase Ventures، Pantera Capital، Polychain Capital و Winklevoss Capital پشت پروژه قرار گرفتند. رقمی نزدیک به ۲۰۰ میلیون دلار نیز برای توسعه اکوسیستم آن مطرح شد؛ هرچند نحوه توصیف این رقم و تفاوت میان «سرمایه‌گذاری خطرپذیر»، «فروش توکن» و منابع منتقل‌شده به بنیاد DeSo از همان ابتدا محل اختلاف بود. چند سال بعد، DeSo هنوز زنده است، بلاک تولید می‌کند و کد آن به‌روزرسانی می‌شود؛ اما نتوانسته است به یک شبکه اجتماعی جریان اصلی، یک اکوسیستم توسعه‌دهندگی بزرگ یا حتی رهبر بی‌رقیب بازار SocialFi تبدیل شود. قیمت توکن DESO نیز بیش از ۹۹ درصد پایین‌تر از اوج تاریخی خود قرار گرفته است. DeSo یک کلاهبرداری ساده، یک بلاکچین کاملا مرده یا پروژه‌ای بدون فناوری نبود. واقعیت پیچیده‌تر و آموزنده‌تر است: این پروژه یک مسئله واقعی را تشخیص داد، برای آن معماری فنی قابل‌توجهی ساخت، سرمایه بزرگی جذب کرد و سپس در مهم‌ترین بخش شکست خورد؛ ساخت محصولی که انسان‌های عادی واقعا بخواهند هر روز از آن استفاده کنند. DeSo چیست و چه مشکلی را می‌خواست حل کند؟ DeSo مخفف Decentralized Social و یک بلاکچین لایه‌یک اختصاصی برای اپلیکیشن‌های اجتماعی است. برخلاف بلاکچین‌های عمومی که عمدتا برای انتقال دارایی و اجرای قراردادهای هوشمند طراحی شده‌اند، DeSo از ابتدا برای ذخیره داده‌هایی مانند پروفایل، پست، فالو، پیام، لایک و تعاملات اجتماعی ساخته شد. در معماری این شبکه، داده‌های اجتماعی بخشی از وضعیت عمومی بلاکچین هستند. بنابراین یک پروفایل، فهرست دنبال‌کنندگان یا محتوای کاربر نباید در پایگاه داده خصوصی یک شرکت محبوس بماند. اپلیکیشن‌های مختلف می‌توانند به همان داده‌ها دسترسی داشته باشند و رابط کاربری، الگوریتم یا مدل درآمدی متفاوتی روی آن بسازند. این همان ایده‌ای است که امروز در قالب «گراف اجتماعی قابل‌حمل» شناخته می‌شود. کاربر در چنین مدلی با تعطیل‌شدن یا تغییر سیاست یک اپلیکیشن، هویت و ارتباطات خود را از دست نمی‌دهد. برای آشنایی کلی‌تر با این حوزه، مطالعه مطلب بهترین شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز و ساختار فدیورس تصویر کامل‌تری از تفاوت مدل‌های بلاکچینی، فدرال و پروتکلی ارائه می‌دهد. مسئله هزینه ذخیره‌سازی اجتماعی ذخیره دائمی حجم بزرگی از متن، تصویر، تعامل و ارتباطات اجتماعی روی بلاکچین‌های عمومی پرهزینه است. DeSo مدعی بود معماری اختصاصی آن می‌تواند داده‌های اجتماعی را با هزینه‌ای بسیار کمتر از شبکه‌هایی مانند اتریوم ذخیره کند. مستندات پروژه هزینه ثبت یک محتوای کوتاه را کسری بسیار کوچک از یک سنت توصیف می‌کند. این مزیت از طراحی اختصاصی زنجیره ناشی می‌شود؛ طراحی‌ای که به جای اجرای عمومی هر نوع قرارداد هوشمند، برای مجموعه مشخصی از عملیات اجتماعی بهینه شده است. DeSo از نظر نظری پاسخ معقولی به یک مسئله واقعی بود: اگر قرار باشد هر پست، لایک و فالو مانند یک تراکنش مالی روی زنجیره ثبت شود، استفاده از معماری عمومی بلاکچین احتمالا اقتصادی نخواهد بود. ماجرا از BitClout شروع شد، نه DeSo DeSo ابتدا با نام DeSo شناخته نمی‌شد. نخستین محصول برجسته این اکوسیستم در مارس ۲۰۲۱ با نام BitClout راه‌اندازی شد. BitClout ترکیبی از توییتر، بازار سهام و اقتصاد توکنی بود. هر کاربر می‌توانست پست منتشر کند؛ اما ویژگی اصلی پلتفرم «Creator Coin» بود. تقریبا برای هر چهره یا تولیدکننده محتوا، یک توکن شخصی وجود داشت که کاربران می‌توانستند آن را خریدوفروش کنند. منطق پروژه این بود که ارزش اقتصادی شهرت یک فرد را می‌توان به یک دارایی قابل‌معامله تبدیل کرد. اگر کاربران تصور می‌کردند یک تولیدکننده محتوا در آینده مشهورتر خواهد شد، می‌توانستند Creator Coin او را بخرند. افزایش تقاضا نیز قیمت آن را بالا می‌برد. BitClout برای شروع، اطلاعات حدود ۱۵ هزار حساب مشهور توییتر را جمع‌آوری و بدون درخواست مستقیم صاحبان آن‌ها، پروفایل‌هایی رزروشده ایجاد کرد. هدف اعلام‌شده مقابله با جعل هویت و تسریع رشد شبکه بود؛ اما همین تصمیم نخستین بحران اعتماد پروژه را ساخت. برخی از افرادی که نام، تصویر و شهرتشان به یک دارایی قابل‌معامله تبدیل شده بود، اعلام کردند هیچ ارتباطی با پلتفرم ندارند. DeSo از همان نخستین روز، بنیادی‌ترین قاعده شبکه اجتماعی را نقض کرد: پیش از ساخت اقتصاد پیرامون هویت افراد، رضایت آن‌ها را به دست نیاورد. چرا سرمایه‌گذاران بزرگ به DeSo علاقه‌مند شدند؟ سرمایه‌گذاری روی DeSo در فضای سال ۲۰۲۱ چندان غیرمنطقی به نظر نمی‌رسید. بازار کریپتو وارد دوره‌ای از رشد شدید شده بود، اقتصاد سازندگان محتوا گسترش پیدا می‌کرد و نارضایتی از قدرت پلتفرم‌هایی مانند توییتر، فیسبوک و یوتیوب افزایش یافته بود. DeSo هم‌زمان چند روایت قدرتمند را کنار یکدیگر قرار می‌داد: مالکیت داده توسط کاربران مقاومت در برابر سانسور اقتصاد مستقیم تولیدکننده و مخاطب توکن‌سازی شهرت گراف اجتماعی عمومی اپلیکیشن‌های قابل‌ترکیب امکان ساخت شبکه اجتماعی بدون شروع از صفر فهرست حامیان پروژه شامل برخی از مشهورترین سرمایه‌گذاران فناوری و کریپتو بود. در سال ۲۰۲۱ اعلام شد ۲۰۰ میلیون دلار برای حمایت از توسعه DeSo و اکوسیستم آن در نظر گرفته شده است. نام‌هایی مانند a16z، Sequoia، Coinbase Ventures، Pantera، Polychain، Social Capital و Winklevoss Capital در میان حامیان پروژه دیده می‌شدند. DeSo محصولی را وعده می‌داد که سرمایه‌گذاران سال‌ها در جست‌وجوی آن بودند: یک «لایه اجتماعی عمومی» که می‌توانست همان نقش زیرساختی اتریوم را برای اپلیکیشن‌های اجتماعی بازی کند. مشکل این بود که سرمایه، اعتبار سرمایه‌گذاران و حتی معماری فنی نمی‌توانند یک شبکه اجتماعی را بدون رفتار اجتماعی واقعی زنده نگه دارند. تفاوت رقم ۲۰۰ میلیون دلار و ۲۵۷ میلیون دلار چیست؟ در روایت رسمی سال ۲۰۲۱، عدد ۲۰۰ میلیون دلار معمولا به‌عنوان منابع مالی یا سرمایه‌ای معرفی می‌شد که برای توسعه DeSo و بنیاد آن اختصاص یافته بود. در مقابل، کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا در شکایت سال ۲۰۲۴ خود ادعا کرد نادر الناجی، بنیان‌گذار BitClout، از نوامبر ۲۰۲۰ بیش از ۲۵۷ میلیون دلار از فروش توکن BTCLT به سرمایه‌گذاران جمع‌آوری کرده است. SEC همچنین مدعی شد بخشی از وجوه برخلاف اظهارات عمومی پروژه برای هزینه‌های شخصی و پرداخت به افراد مرتبط استفاده شده است. این موارد در آن مقطع اتهام حقوقی بودند، نه حکم قطعی دادگاه. پرونده کیفری مرتبط در سال ۲۰۲۵ از سوی وزارت دادگستری آمریکا کنار گذاشته شد. سپس SEC در مارس ۲۰۲۶ پرونده مدنی خود را با قید «با منع طرح مجدد» یا With Prejudice مختومه کرد. SEC تصریح کرد این تصمیم بر اساس شرایط خاص همان پرونده اتخاذ شده و لزوما بیانگر موضع این نهاد درباره پرونده‌های دیگر نیست. بنابراین استفاده از عبارت «DeSo دقیقا ۲۰۰ میلیون دلار سرمایه خطرپذیر جذب کرد» می‌تواند ساده‌سازی بیش از حد باشد. بخشی از منابع پروژه از فروش توکن به دست آمده بود و منابع مختلف، ارقام را با تعاریف متفاوت گزارش کرده‌اند. DeSo از نظر فنی چه چیزی ساخته بود؟ شکست در پذیرش عمومی نباید باعث شود معماری فنی DeSo نادیده گرفته شود. ۱. بلاکچین اختصاصی برای داده‌های اجتماعی DeSo برخلاف بسیاری از پروژه‌های SocialFi صرفا یک اپلیکیشن روی اتریوم یا پالیگان نبود. این شبکه لایه‌یک خود را توسعه داد و عملیات اجتماعی را مستقیما در سطح پروتکل تعریف کرد. پروفایل‌ها، پست‌ها، دنبال‌کردن کاربران، توکن‌های سازندگان، NFTها و برخی تعاملات مالی به‌صورت داده‌های بومی شبکه پشتیبانی می‌شدند. کد هسته شبکه نیز به‌صورت متن‌باز منتشر شد. ۲. گراف اجتماعی مشترک میان اپلیکیشن‌ها در شبکه‌های اجتماعی سنتی، حساب اینستاگرام در تیک‌تاک قابل‌استفاده نیست و دنبال‌کنندگان یک کاربر نیز بین پلتفرم‌ها منتقل نمی‌شوند. در DeSo، اپلیکیشن‌های مختلف می‌توانند از یک هویت و گراف اجتماعی مشترک استفاده کنند. در نتیجه توسعه‌دهنده برای ساخت یک کلاینت جدید، مجبور نیست شبکه کاربران را از صفر بسازد. همین رویکرد بعدها در پروژه‌هایی مانند پروتکل لنز و فارکستر، با معماری‌های متفاوت، دنبال شد. ۳. قابلیت‌های مالی بومی DeSo از ابتدا شبکه اجتماعی را با قابلیت‌های مالی ترکیب کرد. Creator Coin، انعام، NFT، پیام پولی، توکن اجتماعی و مدل‌های پرداخت مستقیم بخشی از طراحی پروژه بودند. وب‌سایت DeSo همچنان این قابلیت‌های Money-Native را به‌عنوان مزیت اصلی شبکه معرفی می‌کند. ۴. مهاجرت به اثبات سهام DeSo در سال ۲۰۲۴ از مدل اثبات کار به سیستم Revolution Proof-of-Stake مهاجرت کرد. طبق مستندات نسخه چهارم، این تغییر با هدف کاهش زمان نهایی‌شدن تراکنش‌ها، افزایش ظرفیت پردازش و ایجاد امکان استیکینگ انجام شد. تیم پروژه ظرفیت نظری تا ۵۰۰ پست در ثانیه را برای شبکه مطرح کرده است. بنابراین DeSo را نمی‌توان پروژه‌ای دانست که پس از جذب سرمایه، کاملا متوقف شده باشد. مخازن گیت‌هاب آن همچنان در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به‌روزرسانی شده‌اند. مسئله اصلی کمبود مطلق توسعه فنی نیست؛ کمبود تقاضای اجتماعی پایدار است. چرا DeSo تقریبا شکست خورد؟ ۱. پروژه با استخراج هویت کاربران، اعتماد اولیه را نابود کرد یک شبکه اجتماعی به اعتماد نیاز دارد. BitClout در همان ابتدای کار، پروفایل هزاران چهره عمومی را بدون رضایت آن‌ها ساخت و توکن‌هایی را به نامشان قابل‌معامله کرد. این تصمیم ممکن بود از دید مهندسی، راهی برای حل مشکل حساب‌های جعلی باشد؛ اما از دید اجتماعی نوعی تصاحب هویت محسوب می‌شد. پروژه‌ای که وعده مالکیت هویت را می‌داد، فعالیت خود را با استفاده بدون اجازه از هویت دیگران آغاز کرد. تناقض از این واضح‌تر به‌ندرت پیدا می‌شود. ۲. ورود پول آسان بود، خروج آن نه در نسخه اولیه BitClout کاربران می‌توانستند بیت کوین وارد پلتفرم کنند و BTCLT بخرند؛ اما مسیر مستقیم و شفافی برای تبدیل دارایی و خروج وجود نداشت. معامله خارج از پلتفرم یا از طریق بازارهای غیررسمی انجام می‌شد. این ساختار، همراه با ناشناس‌بودن بنیان‌گذار، کد بسته در مراحل اولیه و کنترل خزانه، باعث شد بخش بزرگی از جامعه کریپتو به پروژه بدبین شود. شبکه اجتماعی بدون اعتماد مشکل دارد. بازار مالی بدون امکان خروج مشکل بزرگ‌تری دارد. BitClout تصمیم گرفت هر دو مشکل را هم‌زمان آزمایش کند. ۳. اقتصاد سفته‌بازانه جای کاربرد اجتماعی را گرفت Creator Coin قرار بود راهی برای مشارکت اقتصادی مخاطبان در موفقیت سازندگان محتوا باشد؛ اما در عمل ارتباط انسانی را به معامله روی شهرت تبدیل کرد. کاربر به جای دنبال‌کردن یک نویسنده، هنرمند یا تحلیلگر، تشویق می‌شد روی محبوبیت او شرط‌بندی کند. هر پست می‌توانست به سیگنال خرید یا فروش تبدیل شود. روابط اجتماعی نیز در معرض دست‌کاری قیمت، پامپ، دامپ و رفتار گله‌ای قرار می‌گرفت. این مدل برای جلب معامله‌گران مناسب بود، نه برای ساخت یک جامعه پایدار. اقتصاد سازندگان زمانی مفید است که به یک رفتار اجتماعی واقعی متصل شود؛ مانند اشتراک، حمایت مالی، فروش محتوای اختصاصی یا عضویت در جامعه. در BitClout، دارایی سفته‌بازانه پیش از شکل‌گیری جامعه عرضه شد. ۴. DeSo مسئله توسعه‌دهنده را حل کرد، نه مسئله کاربر را DeSo می‌توانست برای توسعه‌دهنده جذاب باشد: داده عمومی، API، هویت مشترک، هزینه پایین و قابلیت‌های مالی آماده. اما کاربر عادی با پرسش دیگری روبه‌رو بود: چرا باید توییتر یا اینستاگرام را ترک کند و وارد DeSo شود؟ مالکیت داده برای بسیاری از کاربران یک مزیت انتزاعی است. آن‌ها به دلیل حضور دوستان، کیفیت محتوا، سرگرمی، رابط کاربری، سرعت، اعلان‌ها و الگوریتم پیشنهاد محتوا در یک شبکه اجتماعی باقی می‌مانند. DeSo زیرساخت را ساخت، اما دلیل کافی برای مهاجرت کاربران ارائه نکرد. این مشکل در اغلب پروژه‌های شبکه اجتماعی غیرمتمرکز مشاهده می‌شود: غیرمتمرکز بودن یک ویژگی معماری است، نه لزوما یک محصول کامل. ۵. مشکل اثر شبکه‌ای دست‌کم گرفته شد ارزش یک شبکه اجتماعی از تعداد سرورها، سرعت بلاک یا معماری مالکیت داده ناشی نمی‌شود. ارزش اصلی آن در افرادی است که کاربر می‌خواهد با آن‌ها ارتباط داشته باشد. توییتر، اینستاگرام، یوتیوب و تیک‌تاک به دلیل حضور انبوه کاربران، سازندگان محتوا، برندها و جوامع مختلف ارزشمند هستند. مهاجرت به یک شبکه جدید زمانی منطقی می‌شود که بخش مهمی از این روابط نیز مهاجرت کرده باشند. DeSo تلاش کرد این مشکل را با واردکردن پروفایل‌های مشهور و توکن‌سازی آن‌ها دور بزند. این روش اثر شبکه‌ای واقعی ایجاد نکرد؛ فقط تصویری مصنوعی از حضور افراد ساخت. ۶. بلاکچین عمومی با حریم خصوصی اجتماعی تعارض دارد شبکه‌های اجتماعی فقط شامل پست‌های عمومی نیستند. پیام خصوصی، حذف محتوا، حق فراموش‌شدن، کنترل مخاطب، مسدودسازی، گزارش تخلف و مدیریت داده‌های حساس نیز بخش مهمی از تجربه اجتماعی هستند. ثبت دائمی محتوا یا تعامل روی دفترکل عمومی، حذف واقعی اطلاعات را دشوار می‌کند. این ویژگی با مقرراتی مانند GDPR، حریم خصوصی کاربران و نیاز به مدیریت محتوای آسیب‌زا اصطکاک دارد. غیرقابل‌تغییر بودن برای تراکنش مالی مزیت است؛ برای تمام محتوایی که انسان‌ها در طول زندگی منتشر می‌کنند، همیشه مزیت نیست. به همین دلیل آینده شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز احتمالا به سمت ذخیره‌سازی ترکیبی حرکت می‌کند: هویت و اثبات مالکیت در لایه عمومی، محتوا در لایه‌های قابل‌کنترل و داده‌های حساس در زیرساخت رمزنگاری‌شده یا خارج از زنجیره. ۷. ذخیره‌سازی ارزان به معنای کشف محتوای خوب نیست DeSo هزینه ثبت داده را کاهش داد، اما مشکل اصلی شبکه اجتماعی فقط ذخیره محتوا نیست. رتبه‌بندی، پیشنهاد محتوا، مقابله با اسپم، تشخیص ربات، تعدیل محتوا و ساخت فید شخصی‌سازی‌شده مسائل پیچیده‌تری هستند. شبکه‌های متمرکز میلیاردها دلار برای الگوریتم‌های پیشنهاد محتوا، امنیت و کنترل سوءاستفاده هزینه می‌کنند. یک دفترکل عمومی به‌تنهایی هیچ‌کدام از این مسائل را حل نمی‌کند. در شبکه بدون مجوز، هزینه ساخت حساب‌های جعلی و تولید اسپم نیز ممکن است بسیار پایین باشد. اگر توکن و پاداش مالی به تعاملات متصل شود، انگیزه برای تولید فعالیت مصنوعی بیشتر خواهد شد. ۸. برند BitClout آسیب دید و تغییر نام کافی نبود تغییر نام BitClout به DeSo، پروژه را از بحران اولیه اعتماد جدا نکرد. BitClout با پروفایل‌های بدون اجازه، محدودیت خروج سرمایه، ناشناس‌بودن مؤسس و مدل سفته‌بازانه شناخته شده بود. DeSo تلاش کرد روایت را از یک اپلیکیشن جنجالی به یک زیرساخت عمومی تغییر دهد؛ اما بازار و کاربران معمولا حافظه آزاردهنده‌ای دارند، ظاهرا برخلاف برخی تیم‌های مارکتینگ. تغییر نام می‌تواند یک پیام تازه بسازد، اما اعتماد ازدست‌رفته را به‌تنهایی بازنمی‌گرداند. ۹. وابستگی پروژه به چهره بنیان‌گذار DeSo خود را شبکه‌ای بدون شرکت، مدیرعامل یا مرکز کنترل معرفی می‌کرد. بااین‌حال برند، سرمایه‌گذاری، توسعه و روایت عمومی پروژه به‌شدت با نادر الناجی پیوند خورده بود. این فاصله میان تمرکززدایی ادعایی و وابستگی عملی به یک بنیان‌گذار، پس از طرح پرونده‌های حقوقی آشکارتر شد. SEC در شکایت خود مدعی شده بود الناجی از روایت «فقط توکن و کد» برای ایجاد تصور استقلال پروژه استفاده کرده است. این اتهام در نهایت با حکم محکومیت پایان نیافت و پرونده SEC در سال ۲۰۲۶ مختومه شد؛ اما همان طرح پرونده، ریسک حاکمیتی پروژه را برجسته کرد. یک شبکه غیرمتمرکز واقعی باید بتواند بحران بنیان‌گذار را بدون بحران موجودیتی تحمل کند. آیا DeSo واقعا مرده است؟ خیر. استفاده از عبارت «کاملا مرده» دقیق نیست. اکسپلورر رسمی DeSo بیش از ۱۰ میلیون کیف پول و بیش از ۱۸۰ میلیون تراکنش ثبت‌شده را نمایش می‌دهد. شبکه همچنان بلاک تولید می‌کند و کارمزد تراکنش‌های آن بسیار پایین است. بااین‌حال این اعداد نباید معادل ۱۰ میلیون کاربر فعال انسانی در نظر گرفته شوند. تعداد کیف پول، حساب ثبت‌شده یا تراکنش تجمعی لزوما میزان استفاده روزمره را نشان نمی‌دهد. حساب‌های خودکار، پروفایل‌های واردشده، فعالیت مالی، تراکنش‌های تکراری و کاربران غیرفعال می‌توانند آمار تجمعی را افزایش دهند. اپلیکیشن Diamond، مهم‌ترین رابط اجتماعی DeSo، در سال ۲۰۲۲ از عبور از ۱۳۰ هزار کاربر فعال ماهانه خبر داده بود؛ اما این عدد از سوی بنیاد DeSo اعلام شده و داده عمومی جدید و مستقلی که تداوم همان سطح فعالیت را اثبات کند، محدود است. از سوی دیگر، قیمت DESO از اوج تاریخی نزدیک به ۱۹۸ دلار بیش از ۹۹ درصد کاهش یافته و ارزش بازار آن به محدوده چند ده میلیون دلار یا کمتر رسیده است. قیمت توکن به‌تنهایی معیار موفقیت شبکه نیست، اما چنین افتی نشان می‌دهد بازار بخش بزرگی از انتظارات اولیه خود را کنار گذاشته است. DeSo امروز یک زیرساخت فعال با پذیرش محدود است؛ نه شبکه‌ای کاملا متوقف‌شده و نه رقیبی جدی برای پلتفرم‌های اجتماعی جریان اصلی. مقایسه DeSo با نسل جدید شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز شکست نسبی DeSo به معنای شکست ایده شبکه اجتماعی غیرمتمرکز نیست. پروژه‌های جدیدتر از اشتباهات آن فاصله گرفته‌اند. فارکستر؛ پروتکل به جای بلاکچین اجتماعی همه‌کاره فارق اصلی Farcaster با DeSo این است که تلاش نمی‌کند تمام داده‌های اجتماعی را روی یک بلاکچین اختصاصی ذخیره کند. هویت و برخی مجوزهای مهم روی زنجیره قرار می‌گیرند، اما بخش بزرگی از محتوا در شبکه‌ای از هاب‌ها نگهداری می‌شود. این معماری ترکیبی، هزینه و مقیاس‌پذیری را بهتر مدیریت می‌کند. اپلیکیشن‌ها نیز می‌توانند رابط، فید و مدل درآمدی خود را روی پروتکل بسازند. لنز؛ تمرکز بر گراف اجتماعی قابل‌حمل Lens Protocol مالکیت پروفایل، ارتباطات و انتشار محتوا را در قالب یک گراف اجتماعی قابل‌استفاده میان اپلیکیشن‌ها طراحی کرده است. لنز در نسخه‌های جدید خود نیز به سمت زیرساخت ماژولار و ذخیره‌سازی مقیاس‌پذیرتر حرکت کرده است؛ زیرا ذخیره مستقیم تمام محتوای اجتماعی روی زنجیره عمومی، راه‌حل اقتصادی مناسبی نیست. جزئیات ساختار این پروژه در مطلب پروتکل لنز چیست؟ بررسی شده است. نوستر؛ سادگی به جای توکن‌سازی Nostr بلاکچین و توکن بومی ندارد. کاربران با کلید عمومی و خصوصی شناسایی می‌شوند و محتوا از طریق رله‌ها توزیع می‌شود. این سادگی باعث می‌شود پروتکل کمتر به اقتصاد سفته‌بازانه وابسته باشد. اپلیکیشن‌هایی مانند Damus نیز روی همین استاندارد ساخته شده‌اند. برای بررسی ساختار آن، مطلب داموس و پروتکل Nostr چیست؟ قابل‌مطالعه است. فدیورس؛ تمرکززدایی بدون بلاکچین پروژه‌هایی مانند Mastodon از سرورهای مستقل و استانداردهای فدرال استفاده می‌کنند. کاربران می‌توانند میان سرورها ارتباط برقرار کنند، بدون آنکه تمام تعاملات روی یک دفترکل جهانی ثبت شود. این مدل نشان می‌دهد غیرمتمرکزسازی شبکه اجتماعی الزاما به توکن، NFT یا بلاکچین نیاز ندارد. مطالعات جدید معماری شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز نیز چهار رویکرد اصلی فدرال، همتابه‌همتا، بلاکچینی و ترکیبی را از یکدیگر متمایز می‌کنند. هر مدل میان مقیاس‌پذیری، حریم خصوصی، مقاومت در برابر سانسور، مدیریت محتوا و سهولت استفاده مصالحه متفاوتی دارد. آینده شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز به کدام سمت می‌رود؟ ۱. آینده متعلق به پروتکل‌هاست، نه یک اپلیکیشن بلاکچینی واحد نسل اول SocialFi تلاش می‌کرد یک نسخه بلاکچینی از توییتر یا اینستاگرام بسازد. نسل جدید بیشتر روی ایجاد پروتکل‌های عمومی برای هویت، گراف اجتماعی و توزیع محتوا تمرکز دارد. کاربر ممکن است بدون آنکه بداند از بلاکچین استفاده می‌کند، میان چند اپلیکیشن جابه‌جا شود و هویت، دنبال‌کنندگان و عضویت‌های خود را حفظ کند. این مدل مشابه ایمیل است: کاربران سرویس‌دهندگان متفاوتی دارند، اما همچنان می‌توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. ۲. فقط بخش ضروری داده‌ها روی زنجیره قرار می‌گیرد قرار دادن تمام پست‌ها، تصاویر، پیام‌ها و واکنش‌ها روی بلاکچین عمومی پرهزینه و از نظر حریم خصوصی مشکل‌ساز است. معماری‌های آینده احتمالا تنها داده‌های ضروری را روی زنجیره ثبت می‌کنند: مالکیت حساب مجوزهای دسترسی اثبات انتشار تراکنش‌های مالی عضویت و اشتراک قواعد حاکمیتی محتوا می‌تواند در شبکه‌های ذخیره‌سازی توزیع‌شده، سرورهای فدرال یا لایه‌های خارج از زنجیره نگهداری شود. ۳. تجربه کاربری باید کیف پول را پنهان کند عبارت بازیابی، امضای تراکنش، گس، بریج و مدیریت کلید خصوصی برای کاربر عادی قابل‌قبول نیست. شبکه اجتماعی غیرمتمرکز زمانی رشد می‌کند که ورود به آن به‌اندازه ساخت حساب در تلگرام یا اینستاگرام ساده باشد. Passkey، بازیابی اجتماعی، Account Abstraction، تراکنش بدون گس و پرداخت کارمزد توسط اپلیکیشن، اجزای ضروری این تحول خواهند بود. کاربر برای انتشار یک نظر کوتاه نباید احساس کند در حال امضای قرارداد خرید ملک است. ۴. اقتصاد سازندگان از سفته‌بازی به درآمد واقعی می‌رود Creator Coinهای نسل اول بیش از حد به افزایش قیمت توکن وابسته بودند. مدل‌های آینده احتمالا بر درآمد مستقیم متمرکز می‌شوند: اشتراک ماهانه محتوای پولی عضویت در جامعه انعام فروش آثار دیجیتال دسترسی مبتنی بر توکن تقسیم درآمد تبلیغات پرداخت خرد بازار خدمات و همکاری توکن زمانی ارزش دارد که ابزار دسترسی یا مشارکت باشد؛ نه اینکه تنها دلیل ورود کاربر، فروش آن به نفر بعدی باشد. ۵. قابلیت انتقال مخاطب مهم‌تر از مالکیت تمام محتوا خواهد شد برای یک تولیدکننده محتوا، مهم‌ترین دارایی فقط آرشیو پست‌ها نیست؛ ارتباط مستقیم با مخاطبان است. اگر سازنده بتواند فهرست دنبال‌کنندگان، عضویت‌ها، اعتبار و روابط اجتماعی خود را میان اپلیکیشن‌ها جابه‌جا کند، قدرت پلتفرم‌های متمرکز کاهش می‌یابد. گراف اجتماعی قابل‌حمل احتمالا ارزشمندترین بخش SocialFi خواهد بود. ۶. تعدیل محتوا حذف نمی‌شود؛ رقابتی می‌شود تمرکززدایی به معنای نبود مدیریت محتوا نیست. کاربران همچنان به فیلتر اسپم، مقابله با آزار، حذف محتوای غیرقانونی و محافظت از کودکان نیاز دارند. تفاوت آینده در این است که یک شرکت واحد تمام تصمیم‌ها را نمی‌گیرد. اپلیکیشن‌ها، جوامع یا کاربران می‌توانند سرویس‌های تعدیل، الگوریتم‌های رتبه‌بندی و فهرست‌های مسدودسازی متفاوتی انتخاب کنند. لایه پروتکل خنثی باقی می‌ماند، اما تجربه مصرف محتوا قابل‌کنترل خواهد بود. ۷. هوش مصنوعی، الگوریتم‌های قابل‌انتخاب را ممکن می‌کند یکی از مهم‌ترین جهت‌های آینده، جداشدن الگوریتم پیشنهاد محتوا از مالک پلتفرم است. کاربر می‌تواند میان الگوریتم‌های مختلف انتخاب کند: فید زمانی، اخبار تخصصی، محتوای دوستان، فیلتر کم‌تنش یا الگوریتم بدون تبلیغات. پژوهش‌های جدید نیز امکان استفاده از مدل‌های شخصی‌سازی‌شده و انتخاب الگوریتم توسط کاربران در شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز را بررسی کرده‌اند. تمرکززدایی واقعی فقط مالکیت داده نیست؛ مالکیت تجربه مصرف داده نیز هست. ۸. برندگان آینده شاید خود را «شبکه اجتماعی غیرمتمرکز» معرفی نکنند کاربران به دلیل عبارت Web3 یا Decentralized مهاجرت نمی‌کنند. آن‌ها برای تجربه بهتر، درآمد بیشتر، جامعه مناسب‌تر یا کنترل واقعی وارد یک محصول می‌شوند. موفق‌ترین پروژه این حوزه احتمالا اصطلاحات بلاکچینی را از رابط کاربری حذف می‌کند. تمرکززدایی باید زیرساخت باشد، نه تکلیف شب کاربر. DeSo چه درسی برای پروژه‌های Web3 دارد؟ DeSo ثابت کرد ایده خوب، سرمایه بزرگ و فناوری اختصاصی برای ساخت شبکه اجتماعی کافی نیستند. این پروژه ابتدا اقتصاد را ساخت و سپس منتظر ماند جامعه پیرامون آن شکل بگیرد. در شبکه‌های اجتماعی موفق، مسیر معمولا برعکس است: ابتدا رفتار انسانی، فرهنگ و ارزش مصرفی شکل می‌گیرد؛ سپس مدل درآمدی روی آن ساخته می‌شود. مهم‌ترین درس‌های DeSo را می‌توان چنین خلاصه کرد: مالکیت بدون اعتماد ارزشی ندارد. توکن نمی‌تواند جای اثر شبکه‌ای را بگیرد. ذخیره‌سازی داده با ساخت تجربه اجتماعی یکسان نیست. تمرکززدایی ادعایی باید در حاکمیت عملی دیده شود. کاربر برای معماری مهاجرت نمی‌کند؛ برای ارزش ملموس مهاجرت می‌کند. اقتصاد سازندگان باید از فعالیت واقعی درآمد بسازد، نه از سفته‌بازی روی شهرت. بلاکچین باید فقط در بخش‌هایی استفاده شود که واقعا مزیت ایجاد می‌کند. جمع‌بندی DeSo پروژه‌ای نبود که هیچ‌چیز نسازد. این شبکه معماری اختصاصی، کد متن‌باز، گراف اجتماعی عمومی، قابلیت‌های مالی بومی و زیرساختی فعال ایجاد کرد. حتی پس از بحران‌های بازار و حقوقی نیز توسعه آن کاملا متوقف نشد. اما DeSo در تحقق وعده اصلی خود شکست خورد: تبدیل‌شدن به زیرساخت غالب شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز و جذب جامعه‌ای گسترده از کاربران و توسعه‌دهندگان. علت اصلی شکست، ضعف یک الگوریتم اجماع یا گرانی تراکنش نبود. پروژه بیش از حد بر بلاکچین، توکن و سرمایه تمرکز کرد و کمتر به اعتماد، فرهنگ، تجربه کاربری، حریم خصوصی و اثر شبکه‌ای توجه داشت. آینده شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز احتمالا شبیه DeSo نخواهد بود. این آینده ترکیبی‌تر، کم‌توکن‌تر، ماژولارتر و نامرئی‌تر است. هویت و روابط قابل‌حمل می‌شوند، اما تمام محتوا لزوما روی زنجیره قرار نمی‌گیرد. کاربران می‌توانند اپلیکیشن و الگوریتم خود را انتخاب کنند، بدون آنکه مجبور باشند برای هر لایک با کیف پول و کارمزد درگیر شوند. DeSo آینده شبکه‌های اجتماعی را اشتباه ندید. فقط تصور کرد برای رسیدن به آن آینده، ساخت یک بلاکچین و افزودن بازار توکن به روابط انسانی کافی است. کافی نبود. انسان‌ها، با همه رفتارهای غیرقابل‌پیش‌بینی‌شان، هنوز مهم‌ترین لایه هر شبکه اجتماعی هستند
سقوط رؤیای ۲۰۰ میلیون دلاری DeSo؛ چرا بلاکچین شبکه‌های اجتماعی نتوانست اجتماعی شود؟ | اخبار تریدیار | تریدیار