پرش به محتوای اصلی
تریدیاررصد بازار فیوچرز

واقعیت و گزارش

یادداشت‌های بن روی از تجربه سرمایه‌گذاری روی 20 استارتاپ

سرمایه‌گذاری روی استارتاپ‌ها از دور شبیه به یک بازی پر زرق‌وبرق با سودهای نجومی به نظر می‌رسد، اما وقتی وارد گود می‌شوید، واقعیتِ بازار می‌تواند بی‌رحم‌ترین روی خود را نشان دهد. مقاله‌ای که پیش روی شماست، حاصل تجربیات دست‌اول و درس‌های گران‌بهای بن روی (Ben Roy) است که تصمیم گرفت به جای نشستن در کلاس‌های

یادداشت‌های بن روی از تجربه سرمایه‌گذاری روی 20 استارتاپ

سرمایه‌گذاری روی استارتاپ‌ها از دور شبیه به یک بازی پر زرق‌وبرق با سودهای نجومی به نظر می‌رسد، اما وقتی وارد گود می‌شوید، واقعیتِ بازار می‌تواند بی‌رحم‌ترین روی خود را نشان دهد. مقاله‌ای که پیش روی شماست، حاصل تجربیات دست‌اول و درس‌های گران‌بهای بن روی (Ben Roy) است که تصمیم گرفت به جای نشستن در کلاس‌های دانشگاه و خواندن تئوری‌های مدیریت، سرمایه‌اش را مستقیماً روی 20 استارتاپ مختلف ریسک کند تا تجارت را در دل آشوب یاد بگیرد.

ما در ، یادداشت‌های طولانی و پراکنده او از این مسیر 4 ساله را بررسی کردیم و با حذف شاخ‌وبرگ‌های اضافه، این مقاله را به تحریر و روایت خودمان درآوردیم تا یک راهنمای منسجم و کاربردی به دست بیاوریم. اگر می‌خواهید بدانید چرا اکثر استارتاپ‌ها شکست می‌خورند، بنیان‌گذاران موفق چه ویژگی‌های عجیبی دارند و چرا سرمایه‌گذاری موفق بیشتر از علم، شبیه به هنرِ انتخاب یک گلادیاتور است، این روایت جذاب را از دست ندهید.

آنچه در این مطلب می‌خوانید

Toggle

بازی با دست‌های خالی

کارنامه عملکرد و عبور از میدان مین اشتباهات

تماشای آشوب از نزدیک

سه درس بزرگ از دنیای استارتاپ‌ها

در جستجوی گنج

اولین شرکتی که روی آن سرمایه‌گذاری کردم چنان سریع نابود شد که انگار قدرت جادویی معکوسی برای نابودی فوری داشتم. سال 2022 بود و به من پیشنهاد شد با 5 هزار دلار در یک استارتاپ کریپتویی که ارزش‌گذاری 9 رقمی داشت شریک شوم. فقط به این خاطر که قبلاً چنین فرصتی نداشتم و احساس خفنی به من می‌داد، آن را پذیرفتم. چند ماه بعد حباب بازار ترکید و من به سرعت یاد گرفتم که سرمایه‌گذاری فرشته (Angel Investing) بیشتر اوقات فقط یک راه شیک و باکلاس برای از دست دادن پول است. توکن آن‌ها 99.9 درصد سقوط کرد و سهم کوچک من امروز روی هم رفته 84 سنت می‌ارزد!

پس از این شکست، چند ماهی به این فکر کردم که آیا واقعاً می‌خواهم به ریختن پول پای چنین استارتاپ‌هایی ادامه دهم؟ در نهایت، با الهام از حرف‌های تیم فریس (Tim Ferriss) تصمیم گرفتم به جای رفتن به دانشگاه برای گرفتن مدرک مدیریت، پولی که برای تحصیل پس‌انداز کرده بودم را صرف سرمایه‌گذاری در دل بازار کنم. حضور در خط مقدم کسب‌وکارهای واقعی، درس‌های بهتری نسبت به خواندن کیس‌استادی‌ها در دانشگاه به من می‌داد.

طی چهار سال گذشته، من 20 سرمایه‌گذاری کوچک در حوزه‌های کریپتو، هوش مصنوعی، گیمینگ، رباتیک و سلامت انجام داده‌ام. حالا زمان خوبی است تا به عقب برگردم و ببینم در این مسیر چه اتفاقاتی افتاده است.

بازی با دست‌های خالی

در دنیای سرمایه‌گذاری، آدم‌ها از راه‌های مختلفی وارد بازی می‌شوند. برخی دانش تخصصی دارند (مثل محققان ارشد هوش مصنوعی)، برخی پول کلان دارند، برخی با بنیان‌گذاران رفاقت دارند و برخی هم صرفاً به خاطر شهرتشان (مثل اینفلوئنسرها) سهم می‌گیرند. اما من هیچ‌کدام از این‌ها را نداشتم. من فقط 20 شانس 5 هزار دلاری داشتم که در این فضا رقم بسیار ناچیزی است.

استراتژی من این بود: پیدا کردن استارتاپ‌های جذاب در مراحل بسیار اولیه حتی قبل از جذب سرمایه رسمی و متقاعد کردن بنیان‌گذاران برای اینکه اجازه دهند بخش کوچکی از دنیای آن‌ها باشم. پیشنهاد من به آن‌ها این بود که یک «دوست حرفه‌ای» برایشان باشم؛ کسی که در روزهای پرآشوب استارتاپ کنارشان قدم می‌زند، به آن‌ها در داستان‌سرایی برند کمک می‌کند و برای عوض کردن حال و هوایشان استیکرهای تلگرامی بامزه می‌فرستد. در کمال تعجب، 20 بنیان‌گذار به این پیشنهاد جواب مثبت دادند.

من به جای ارائه مشاوره‌های کلیشه‌ای کسب‌وکار که به ندرت در شرایط مختلف کارایی دارند، انرژی خود را روی «کانکشن و شبکه‌سازی» گذاشتم؛ از کمک به جذب سرمایه‌های بعدی و استخدام افراد گرفته تا پیدا کردن کاربران اولیه و حتی تشویق کردن آن‌ها در روزهای سخت.

کارنامه عملکرد و عبور از میدان مین اشتباهات

سنجش عیار یک سرمایه‌گذار در کوتاه‌مدت کار سختی است؛ به همین دلیل است که صندوق‌های خطرپذیر معمولاً افق‌های 10 ساله دارند. در حال حاضر، وضعیت این 20 سرمایه‌گذاری به این شکل است: 10 شرکت زنده‌اند و با ارزش بالاتری جذب سرمایه کرده‌اند، 5 شرکت متوقف شدند و بخشی از پول را پس دادند، 4 شرکت کاملاً نابود شدند و 1 شرکت هم خریداری شد. روی کاغذ، سرمایه من در این 4 سال 2.72 برابر شده است، اما تا زمانی که این سهام نقد نشوند، این اعداد ارزشی ندارند و همیشه احتمال صفر شدنشان هست.

در این مسیر، من کلکسیونی از اشتباهات را مرتکب شدم. گاهی از ترس جا ماندن (FOMO) به سرعت ماشه را کشیدم و روی پروژه‌های اشتباه سرمایه‌گذاری کردم. گاهی به استارتاپ‌هایی که به آن‌ها اطمینان بیشتری داشتم، پول بیشتری تزریق نکردم و اندازه چک‌هایم را ثابت نگه داشتم. گاهی روی بنیان‌گذارانی سرمایه‌گذاری کردم که صرفاً از نظر شخصیتی شبیه خودم بودند و حتی یک‌بار فریب دوستی را خوردم که فقط یک فروشنده خوب بود، نه یک کارآفرین. حتی پیش آمد که دو سالِ تمام، بدون هیچ حقوقی برای استارتاپی کار کردم که در نهایت صفر شد.

تماشای آشوب از نزدیک

یکی از عجیب‌ترین بخش‌های این سفر، تماشای فروپاشی‌ها و درگیری‌های داخلی از نزدیک بود. من شاهد کودتای هیئت مدیره و اخراج مدیرعامل، رقیق شدن سهام تا مرز صفر شدن، حملات سایبری ویرانگر، جدایی هم‌بنیان‌گذاران و حتی شکایت‌های قانونی بودم. دیدن اینکه چگونه یک تیم پول سرمایه‌گذار را صرف ساختن یک کسب‌وکار سبک‌زندگی (Lifestyle Business) می‌کند تا با کمترین کار، راحت زندگی کند، دیوانه‌کننده بود.

با این حال، درک این مشکلات و کمک به بنیان‌گذاران در همین لحظات پرآشوب، باارزش‌ترین بخش این تجربه بود.

سه درس بزرگ از دنیای استارتاپ‌ها

درس اول: استارتاپ‌ها بی‌نهایت سخت و بی‌رحم هستند. موفقیت در این فضا نیازمند درست چیده شدن ده‌ها متغیر است. سرمایه‌گذاری روی استارتاپ دقیقاً مثل شرط‌بندی در پوکر قبل از رو شدن کارت‌های روی میز (Pre-flop) است؛ شما اطلاعات محدودی از بنیان‌گذار و بازار دارید و همین اطلاعات ناقص است که این بازی را جذاب می‌کند.

درس دوم: بنیان‌گذاران موفق دیوانه‌اند! آن‌ها با بقیه فرق دارند اما سه ویژگی مشترک در آن‌ها دیده می‌شود:

  1. آن‌ها نسبت به حل مشکلشان وسواس دارند؛ انگار حتی اگر شرکتی هم در کار نبود، باز هم در همین حوزه کار می‌کردند.
  1. آن‌ها مدام در حرکتند (Motion)؛ به سرعت تصمیم می‌گیرند، خود را با شرایط تطبیق می‌دهند و در بازار می‌جنگند.
  1. آن‌ها ظرفیت بالایی برای تحمل ابهام دارند؛ می‌توانند دردِ انتظار، شکست، تغییر مسیر و شنیدنِ «شما موفق نمی‌شوید» را تاب بیاورند.

درس سوم: سرمایه‌گذاری یک مهارت است، نه فقط شانس. در فیلم گلادیاتور 2، شخصیتی می‌گوید:

انتخاب گلادیاتورها یک هنر است. بعضی‌ها به دنبال سرگرم‌کننده‌ها می‌گردند، بعضی به دنبال زور بازو. اما من خشم را انتخاب می‌کنم.

سرمایه‌گذاری فرشته هم دقیقاً همین است؛ سرمایه‌گذاران بزرگ می‌دانند در روزهای اولیه، وقتی هیچ متر و معیاری وجود ندارد، چطور استعدادهای واقعی را تشخیص دهند و جنگجوی خود را انتخاب کنند.

نتیجه گیری

برای ادامه این مسیر، تصمیم دارم سرعت خود را کم کنم، با ترسِ جا ماندن مقابله کنم و با از دست دادن فرصت‌ها راحت‌تر باشم. قصد دارم تمرکزم را به شدت روی مفهوم تناسب بنیان‌گذار-بازار (Founder-Market Fit) معطوف کنم؛ یعنی به جای بررسیِ صرفِ محصول، از خود بپرسم آیا این شخص، آدم درستی برای ساختن این محصول در 10 سال آینده هست یا نه؟

هرچند ابزارهای هوش مصنوعی به زودی می‌توانند 70 درصد از کارهای تحقیقاتی و ارزیابی یک سرمایه‌گذار را انجام دهند، اما این بازی در نهایت یک بازیِ انسانی و مبتنی بر روابط است. من سرمایه‌گذاری را شروع کردم تا کسب‌وکار را یاد بگیرم، اما حالا آن را ادامه می‌دهم چون رقصیدن در میان آینده‌ای مبهم، ریسک روی انسان‌های سرسخت و تلاش برای خلق آینده‌ای که دوست دارید، یکی از لذت‌بخش‌ترین بازی‌های دنیاست