هوش مصنوعی، آخرالزمان و عصر فراوانی؛ اگر جهان واقعاً به پایان نرسد چه؟

۵ تیر ۱۴۰۵
هوش مصنوعی، آخرالزمان و عصر فراوانی؛ اگر جهان واقعاً به پایان نرسد چه؟

در حالی که ابزارهای هوش مصنوعی مانند آنتروپیک (Anthropic) توانایی‌های شگفت‌انگیزی در زمینه‌ برنامه‌نویسی و خودکارسازی گردش کار از خود نشان می‌دهند، بازار در چنگال ترس از «روز قیامت هوش مصنوعی» گرفتار شده است که باعث شده تریلیون‌ها دلار از ارزش بازار ناپدید شود. با این حال، این مقاله دیدگاه متفاوتی را ارائه می‌دهد. تأثیر

در حالی که ابزارهای هوش مصنوعی مانند آنتروپیک (Anthropic) توانایی‌های شگفت‌انگیزی در زمینه‌ برنامه‌نویسی و خودکارسازی گردش کار از خود نشان می‌دهند، بازار در چنگال ترس از «روز قیامت هوش مصنوعی» گرفتار شده است که باعث شده تریلیون‌ها دلار از ارزش بازار ناپدید شود. با این حال، این مقاله دیدگاه متفاوتی را ارائه می‌دهد. تأثیر کوتاه‌مدت هوش مصنوعی نشانه فروپاشی اقتصادی نیست، بلکه به معنای کاهش چشمگیر «هزینه درک و یادگیری» است. با مقایسه این وضعیت با انقلاب رایانه‌های شخصی در دهه ۱۹۸۰ میلادی و داده‌های تاریخی بهره‌وری، به این نکته اشاره می‌شود که وقتی فناوری باعث شود کسب دانش ارزان و فراوان شود، عصر تازه «تولید ناخالص داخلی فراوان» آغاز خواهد شد. به گزارش ، این تغییر صرفاً یک بازآرایی در نیروی کار نیست، بلکه راهی برای کاهش تنش‌های ژئوپلیتیک و ایجاد شکوفایی در بهره‌وری جهانی است. شوک ۸۰۰ میلیارد دلاری در بازار؛ آیا «روز قیامت هوش مصنوعی» واقعیت دارد؟ بازار سهام به‌تازگی ۸۰۰ میلیارد دلار از ارزش بازار خود را از دست داده است؛ آن هم در حالی که دیدگاه «تسلط هوش مصنوعی بر جهان» به یک باور همگانی تبدیل شده است. اما این دیدگاه بیش از حد بدیهی به نظر می‌رسد و معمولاً معامله‌هایی که بر پایه فرضیات کاملاً آشکار انجام می‌شوند، هرگز برنده واقعی نخواهند بود. دلیل وایرال شدن این سناریوی ترسناک و ناامیدکننده، لمس غرایز انسانی است. در این نگاه، هوش مصنوعی نه به عنوان یک ابزار بهره‌وری، بلکه به عنوان یک عامل ناپایدارکننده اقتصاد کلان دیده می‌شود که می‌تواند یک چرخه بازگشتی منفی ایجاد کند: اخراج‌ها منجر به کاهش مصرف می‌شود، کاهش مصرف باعث افزایش خودکارسازی می‌گردد و این خودکارسازی باز هم سرعت اخراج‌ها را بیشتر می‌کند. واقعیت آشکار این است که هوش مصنوعی صرفاً یک ویژگی نرم‌افزاری جدید یا ابزاری برای افزایش کارایی نیست؛ بلکه یک شوک مهارتی جهانی است که به طور هم‌زمان تمامی جریان‌های کاری بخش اداری و متخصصان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. برخلاف هر انقلاب دیگری در تاریخ، هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به ابزاری است که در «همه چیز» مهارت دارد. اما اگر این سناریوی «روز قیامت» غلط باشد چه؟ این فرضیه تصور می‌کند که تقاضا ثابت است، افزایش بهره‌وری باعث گسترش بازار نمی‌شود و سرعت انطباق سیستم نمی‌تواند از سرعت تخریب آن فراتر برود. ما معتقدیم راه دومی وجود دارد که به شدت دست‌کم گرفته شده است. قدرت‌نمایی‌های شرکت‌هایی مثل آنتروپیک که در ظاهر شبیه به نشانه‌های اولیه فروپاشی سیستم به نظر می‌رسند، ممکن است در نهایت آغاز بزرگ‌ترین گسترش بهره‌وری در تاریخ باشند. پیش از شروع، این مقاله را ذخیره کنید و طی ۱۲ ماه آینده بارها به آن مراجعه کنید. اگرچه تحلیل زیر یک نتیجه قطعی نیست، اما به یاد داشته باشید که انسان‌ها همیشه راهی برای تغییر بازی پیدا می‌کنند و بازارهای آزاد همواره قابلیت خودترمیمی دارند. قدرت‌نمایی آنتروپیک کاملاً جدی است ابتدا باید بپذیریم که نمی‌توان نسبت به واکنش‌های بازار بی‌تفاوت بود. شرکت آنتروپیک از طریق مدل هوش مصنوعی خود یعنی کلود (Claude)، در حال دگرگون کردن جهان است و همین موضوع باعث شده شرکت‌های برتر فهرست فورچون ۵۰۰ (Fortune 500) صدها میلیارد دلار از ارزش بازار خود را از دست بدهند. این داستانی است که در سال ۲۰۲۶ میلادی چندین بار شاهد آن بوده‌ایم: آنتروپیک یک ابزار هوش مصنوعی جدید منتشر می‌کند، کلود پیشرفت‌های چشم‌گیری در زمینه‌ی برنامه‌نویسی و خودکارسازی گردش کار ارائه می‌دهد و تنها ظرف چند ساعت، ارزش بازار صنعتی که هدف این فناوری بوده، سقوط می‌کند. اگر تا به حال پیگیر این اخبار نبوده‌اید، در ادامه چند نمونه از این اتفاقات آورده شده است: واکنش سهام شرکت‌ها به اطلاعیه‌های کلود آی‌بی‌ام ($IBM): پس از اعلام آنتروپیک مبنی بر اینکه مدل کلود می‌تواند کدهای کوبول (COBOL) را بهینه‌سازی و بازنویسی کند، سهام این شرکت بدترین روز خود را از اکتبر سال ۲۰۰۰ میلادی تجربه کرد. ادوبی ($ADBE): هم‌زمان با فشرده شدن جریان‌های کاری خلاقانه توسط قابلیت‌های مولد، سهام ادوبی از ابتدای سال جاری میلادی تاکنون ۳۰٪ افت کرده است. بخش امنیت سایبری (Cybersecurity): پس از انتشار ابزار «امنیت کد کلود»، ارزش بازار بخش امنیت سایبری با سقوط سنگینی روبه‌رو شد. در مثال بالا، سهام کراداسترایک (CrowdStrike) با نماد $CRWD، بلافاصله پس از معرفی ابزار «امنیت کد کلود» (Claude Code Security) توسط آنتروپیک، با ریزش شدیدی روبه‌رو شد. در تاریخ ۱ اسفند ۱۴۰۴ هجری شمسی (۲۰ فوریه ۲۰۲۶ میلادی)، ابزار جدید کلود معرفی شد؛ یک ابزار خودکار هوش مصنوعی که می‌تواند مخازن کد را برای یافتن آسیب‌پذیری‌ها اسکن کند. تنها دو روز کاری بعد، ارزش بازار شرکت کراداسترایک تحت تأثیر این خبر، ۲۰ میلیارد دلار تبخیر شد. این واکنش‌های بازار غیرمنطقی نیستند؛ در واقع بازار در حال پیش‌خور کردن کاهش واقعی سودآوری شرکت‌هاست. وقتی هوش مصنوعی وظایف کارکنان را شبیه‌سازی و تکرار می‌کند، قدرت تعیین قیمت به خریدار منتقل می‌شود. این اولین اثر مستقیم این فناوری است که کاملاً واقعی و ملموس به نظر می‌رسد. اما باید توجه داشت که «عمومی و ارزان شدن» به معنای فروپاشی نیست؛ بلکه راهی برای کاهش هزینه‌ها و گسترش دسترسی از طریق فناوری است. همان‌طور که رایانه‌های شخصی باعث ارزان شدن محاسبات شدند، اینترنت دسترسی به توزیع اطلاعات را عمومی کرد و فضای ابری زیرساخت‌ها را در دسترس همگان قرار داد، اکنون هوش مصنوعی در حال ارزان کردن «درک و یادگیری» است. بدون شک، برخی از جریان‌های کاری سنتی با کاهش حاشیه سود روبرو خواهند شد. اکنون پرسش اصلی این است: آیا کاهش هزینه درک و یادگیری منجر به فروپاشی اقتصادی می‌شود، یا اجازه می‌دهد که اقتصاد به شکلی چشم‌گیر گسترش یابد؟ فرضیه «چرخه نابودی»؛ آیا تقاضا همیشه ثابت می‌ماند؟ طرفداران سناریوی «روز قیامت»، یک مدل خطی و ساده‌سازی‌شده را دنبال می‌کنند: هوش مصنوعی پیشرفت می‌کند، شرکت‌ها اخراج‌ها را افزایش داده و دستمزدها را کاهش می‌دهند؛ در نتیجه قدرت خرید مردم کم می‌شود و شرکت‌ها برای حفظ سود خود دوباره در هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری می‌کنند تا هزینه‌ها را کمتر کنند. این چرخه همین‌طور ادامه می‌یابد. اما این نگاه، اقتصاد را کاملاً راکد و ایستا فرض می‌کند. تاریخ نشان داده است که واقعیت به این شکل نیست. وقتی هزینه تولید چیزی به شدت سقوط می‌کند، تقاضا برای آن ثابت نمی‌ماند، بلکه به شکلی گسترده افزایش می‌یابد. برای مثال، وقتی هزینه محاسبات کاهش یافت، ما همان مقدار قبلی را با قیمت ارزان‌تر مصرف نکردیم؛ بلکه میزان استفاده ما از توان محاسباتی هزاران برابر شد و بر همین اساس، صنایع کاملاً جدیدی شکل گرفتند. همان‌طور که در نمودار زیر مشاهده می‌شود، قیمت یک رایانه شخصی امروزه ۹۹.۹٪ ارزان‌تر از سال ۱۹۸۰ میلادی است. هوش مصنوعی هزینه‌ها را در تمامی صنایع کاهش می‌دهد؛ و زمانی که هزینه خدمات کمتر شود، قدرت خرید افراد افزایش می‌یابد، فارغ از اینکه دستمزدها رشد کنند یا خیر. سناریوی «چرخه نابودی» تنها زمانی حاکم می‌شود که هوش مصنوعی جایگزین نیروی کار شود، بدون آنکه تقاضای بازار به شکلی چشم‌گیر گسترش یابد. اما اگر محاسبات ارزان و افزایش بهره‌وری باعث ایجاد دسته‌بندی‌های کاملاً جدیدی در مصرف و فعالیت‌های اقتصادی شود، آنگاه یک سناریوی خوش‌بینانه ظهور خواهد کرد. تأثیر واقعی در سقوط قیمت‌هاست، نه بیکاری برای سرمایه‌گذاران، فروش روایت بدیهی اخراج نیروی کار آسان‌تر است؛ اما خبر بزرگ‌تر، کاهش شدید قیمت‌ها است که بخش خدمات در حال تجربه آن است. کارهای دانش‌محور عمدتاً به دلیل کمیاب بودن دانش، گران هستند؛ شاید این حرف ساده به نظر برسد، اما واقعیت ماجرا همین است. حالا فراوانی عرضه دانش منجر به کاهش قیمت کارهای دانش‌محور شده است. بخش‌هایی مثل مدیریت پزشکی، مستندسازی حقوقی، ثبت اظهارنامه‌های مالیاتی، بررسی‌های انطباق، تولید محتوای بازاریابی، برنامه‌نویسی مقدماتی، خدمات مشتریان و تدریس خصوصی را در نظر بگیرید. این خدمات بخش بزرگی از منابع اقتصادی را می‌بلعند، چرا که به «دقت و توجه نیروی انسانی آموزش‌دیده» نیاز دارند. هوش مصنوعی هزینه نهایی این توجه و دقت را به شدت کاهش داده است. در واقع، همان‌طور که در نمودار زیر مشاهده می‌شود، بخش خدمات ایالات متحده نزدیک به ۸۰٪ از تولید ناخالص داخلی (GDP) این کشور را تشکیل می‌دهد. اگر هزینه راه‌اندازی و اداره یک کسب‌وکار کاهش یابد، ورود به دنیای مشاغل کوچک برای همه آسان‌تر می‌شود؛ همچنین اگر هزینه دسترسی به خدمات پایین بیاید، خانواده‌های بیشتری می‌توانند از آن‌ها بهره‌مند شوند. به عبارتی، پیشرفت هوش مصنوعی می‌تواند مانند یک طرح «کاهش مالیات نامرئی» عمل کند. شرکت‌هایی که سود آن‌ها به نیروی کار متخصص و گران‌قیمت وابسته است ممکن است دچار ضرر شوند، اما در ابعاد گسترده‌تر، کل اقتصاد از کاهش تورم در بخش خدمات و افزایش قدرت خرید واقعی سود خواهد برد. گذار از «تولید ناخالص داخلی شبح وار» به «تولید ناخالص داخلی فراوان» دیدگاه معامله‌گران بدبین که معتقد به روند نزولی هستند، بر پایه مفهوم تولید ناخالص داخلی شبح‌وار (Ghost GDP) استوار است؛ یعنی خروجی و تولیدی که در آمارها دیده می‌شود، اما سودی برای خانواده‌ها ندارد. در مقابل، پاسخ خوش‌بینانه همان چیزی است که ما آن را تولید ناخالص داخلی فراوان (Abundance GDP) می‌نامیم یعنی جایی که رشد تولید با کاهش هزینه‌های زندگی همراه می‌شود. تحقق «تولید ناخالص داخلی فراوان» نیازی به جهش در درآمدهای اسمی ندارد؛ بلکه مستلزم آن است که قیمت‌ها با سرعتی بیشتر از درآمدها کاهش یابند. اگر هوش مصنوعی هزینه بسیاری از خدمات ضروری را کاهش دهد، آنگاه حتی در صورت کند شدن رشد دستمزد خانواده‌ها، درآمد واقعی آن‌ها افزایش می‌یابد. بنابراین، دستاوردهای حاصل از بهره‌وری از بین نمی‌روند، بلکه از طریق قیمت‌های پایین‌تر به مصرف‌کننده منتقل می‌شوند. این موضوع می‌تواند توضیح دهد که چرا در طول بیش از ۷۰ سال گذشته، بهره‌وری همواره از رشد دستمزدها پیشی گرفته است: اینترنت، الکتریسیته، تولید انبوه و آنتی‌بیوتیک‌ها، همگی روش‌های جدیدی برای افزایش تولید و کاهش هزینه‌ها فراهم کرده‌اند؛ با وجود اینکه این فرآیندها در ابتدا مخرب و پرنوسان بودند. با این حال، با نگاهی به گذشته می‌بینیم که این تغییرات باعث ارتقای دائمی استانداردهای زندگی شده‌اند. جامعه‌ای که زمان تلف‌شده برای پیمایش در سیستم‌های پیچیده و خدمات تکراری در پرداخت‌ها را کاهش دهد، از نظر عملکردی ثروتمندتر می‌شود. بازار کار در حال بازآرایی است، نه نابودی یکی از دغدغه‌های کلیدی این است که هوش مصنوعی تأثیری نامتناسب و سنگین بر اشتغال یقه سفیدها یا همان کارمندان اداری و متخصصان داشته باشد؛ یعنی همان لایه‌ای از جامعه که موتور محرک تقاضا برای مسکن و مصرف کالاهای غیرضروری هستند. این موضوع، به‌ویژه در بستر فعلی که شاهد نابرابری ثروت در سطحی گسترده هستیم، یک واقعیت ملموس و نگرانی کاملاً به‌جاست. با این حال، هوش مصنوعی در مواجهه با دنیای فیزیکی، مهارت‌های حرکتی ظریف و هویت انسانی با چالش‌های بیشتری روبروست. مشاغل فنی و تخصصی، مراقبت‌های بهداشتی حضوری، تولید پیشرفته و صنایع تجربه‌محور همچنان تقاضای ساختاری خود را حفظ کرده‌اند. در بسیاری از موارد، هوش مصنوعی به عنوان یک مکمل برای این نقش‌ها عمل می‌کند، نه جایگزین آن‌ها. از آن مهم‌تر، هوش مصنوعی سد ورود به دنیای کارآفرینی را کوتاه‌تر کرده است. وقتی فردی بتواند وظایف مربوط به حسابداری، بازاریابی، پشتیبانی و برنامه‌نویسی را خودکارسازی کند، راه‌اندازی کسب‌وکارهای در مقیاس کوچک بسیار آسان‌تر می‌شود. ما نسبت به آینده کسب‌وکارهای کوچک خوش‌بین یا اصطلاحاً بولیش هستیم. در واقع، با از بین بردن موانع ورود از طریق هوش مصنوعی، ممکن است در حال حل مشکل شکاف ثروت باشیم که امروزه با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. اینترنت برخی دسته‌های شغلی را از بین برد، اما دسته‌های کاملاً جدیدی را ایجاد کرد. هوش مصنوعی نیز احتمالاً از الگوی مشابهی پیروی می‌کند؛ یعنی در حالی که برخی عملکردهای اداری و یقه سفید را محدود می‌کند، مشارکت اقتصادی خودمحور را در بخش‌های دیگر گسترش می‌دهد. روایت «زوال» مدل کسب‌وکار ساس (SaaS) هوش مصنوعی به‌وضوح مدل کسب‌وکار سنتی نرم‌افزار به عنوان خدمت (SaaS) را تحت فشار قرار داده است. مذاکرات تیم‌های تأمین و خرید کالا بسیار دشوارتر شده و برخی محصولات نرم‌افزاری که در بازارهای خاص و کوچک فعالیت می‌کنند، با مقاومت ساختاری در بازار روبرو هستند. با این حال، باید دانست که ساس (SaaS) تنها یک سازوکار برای ارائه خدمات است، نه هدف نهایی برای خلق ارزش. نسل بعدی نرم‌افزارها، تطبیق‌پذیر، مبتنی بر ایجنت هوش مصنوعی، نتیجه‌محور و دارای یکپارچگی عمیق خواهند بود. برندگان این عرصه تنها ارائه‌دهندگان ابزارهای ایستا نیستند، بلکه کسانی خواهند بود که بیشترین انعطاف‌پذیری را در برابر تغییرات دارند. هر جهش تکنولوژیک باعث بازآرایی لایه‌های مختلف فناوری می‌شود و شرکت‌هایی که قیمت‌گذاری خود را بر پایه جریان‌های کاری ایستا بنا کرده‌اند، با چالش جدی روبرو خواهند شد. در مقابل، کسانی که داده، اعتماد، توان محاسباتی، انرژی و فرآیندهای اعتبارسنجی را در اختیار دارند، شکوفا می‌شوند. کاهش شدید قیمت‌ها و سود در یک لایه، به معنای فروپاشی کل اقتصاد دیجیتال نیست؛ بلکه نشان‌دهنده یک دگرگونی بزرگ است. بازآرایی بازارها توسط کسب‌وکارهای هوش مصنوعی تردیدکنندگان بر این باورند که تجارت مبتنی بر ایجنت واسطه‌ها را از بین برده و کارمزدها را حذف خواهد کرد. تا حدی، این ادعا درست است؛ چرا که وقتی اصطکاک و موانع در انجام کارها کاهش می‌یابد، دریافت کارمزد برای شرکت‌ها چالش‌برانگیزتر می‌شود. همان‌طور که در نمودار زیر مشاهده می‌شود، حتی پیش از آنکه هوش مصنوعی به جایگاه امروزی خود برسد، حجم تراکنش‌های استیبل کوین به شدت در حال افزایش بود. اما دلیل این اتفاق چیست؟ پاسخ ساده است: بازارها همیشه به سمت کارایی و بهره‌وری تمایل دارند. کاهش اصطکاک در کل سیستم، باعث افزایش حجم تراکنش‌ها خواهد شد. زمانی که فرآیندهای کشف قیمت بهبود یابند و هزینه‌های انجام تراکنش کاهش یابد، فعالیت‌های اقتصادی بیشتری رخ می‌دهد؛ این یک روند صعودی و امیدوارکننده یا اصطلاحاً بولیش است. ایجنت‌های هوش مصنوعی که به نمایندگی از مصرف‌کنندگان عمل می‌کنند، ممکن است سود پلتفرم‌هایی را که بر پایه «عادت مشتری» بنا شده‌اند، تحت فشار قرار دهند. با این حال، این ایجنت‌ها می‌توانند همزمان با کاهش هزینه‌های جست‌وجو و بهبود کارایی، کل تقاضای بازار را افزایش دهند. بهره‌وری؛ متغیر اصلی و حیاتی تعیین‌کننده نهایی برای رسیدن به نتایج خوش‌بینانه، بهره‌وری است. اگر هوش مصنوعی بتواند رشد پایدار بهره‌وری را در بخش‌های مراقبت‌های بهداشتی، مدیریت دولتی، لجستیک، تولید و بهینه‌سازی انرژی محقق کند، نتیجه آن ایجاد «فراوانی» برای تمام بشریت و کاهش موانع ورود به بازار خواهد بود. حتی رشد پایدار ۱ تا ۲ درصدی بهره‌وری، در طول یک دهه منجر به یک اثر مرکب بسیار بزرگ و چشم‌گیر می‌شود. دگرگونی اقتصاد کلان که توسط هوش مصنوعی هدایت می‌شود، همین حالا برخی از بهترین فرصت‌های سرمایه‌گذاری در تاریخ را ایجاد کرده است. این حوزه‌ای است که ما ساعت‌های بی‌شماری را صرف تحقیق در آن کرده‌ایم تا همیشه یک قدم جلوتر باقی بمانیم. همان‌طور که در نمودار زیر مشاهده می‌شود، به‌واسطه هوش مصنوعی، جهش بهره‌وری از هم‌اکنون آغاز شده است. در سه ماهه سوم سال ۲۰۲۵ میلادی (پاییز ۱۴۰۴ هجری شمسی)، بهره‌وری نیروی کار در ایالات متحده شتاب گرفت و قوی‌ترین رشد خود را در دو سال اخیر ثبت کرد: دیدگاه بدبینانه بر این باور است که دستاوردهای حاصل از بهره‌وری صرفاً به سود سازندگان مدل‌های هوش مصنوعی خواهد بود و مزایای آن به سطوح دیگر جامعه منتقل نمی‌شود. در مقابل، دیدگاه خوش‌بینانه معتقد است که کاهش شدید قیمت‌ها و شکل‌گیری بازارهای جدید، باعث توزیع گسترده‌تر این دستاوردها در میان همگان خواهد شد. فراوانی؛ فراتر از کاهش هزینه‌ها، عاملی برای کاهش تنش‌ها یکی از جنبه‌های اثرگذاری «فراوانیِ» ناشی از هوش مصنوعی که کمتر به آن پرداخته شده، حوزه ژئوپلیتیک است. در طول تاریخ مدرن، اکثر جنگ‌ها بر سر منابع کمیاب درگرفته‌اند؛ منابعی مثل انرژی، غذا، مسیرهای تجاری، ظرفیت‌های صنعتی، نیروی کار و فناوری. وقتی منابع محدود باشند و رشد اقتصادی مانند یک «بازی با حاصل‌جمع صفر»به نظر برسد، رقابت و تنش میان ملت‌ها شکل می‌گیرد؛ اما فراوانی همه‌چیز را تغییر می‌دهد. اگر هوش مصنوعی هزینه‌های تولید در بخش‌های انرژی، طراحی صنعتی، لجستیک و خدمات را به‌طور چشم‌گیری کاهش دهد، کیک اقتصاد جهانی بزرگ‌تر می‌شود. با بالا رفتن بهره‌وری و کاهش هزینه‌های نهایی، دیگر رشد اقتصادی لزوماً به معنای سود بردن یک طرف به قیمت ضرر دیگری نیست. این روند می‌تواند به جنگ‌ها پایان داده و منجر به صلح‌آمیزترین دوران در تاریخ بشر شود. جنگ‌های اقتصادی نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ مانند جنگ تجاری طولانی‌مدتی که هم‌اکنون در آن به سر می‌بریم. تعرفه‌ها در واقع ابزارهایی متعلق به دنیای منابع کمیاب هستند تا از صنایع داخلی در برابر رقابت قیمتی محافظت کنند. اما اگر هوش مصنوعی باعث سقوط هزینه‌های تولید در همه‌جا شود، دیگر چه نیازی به تعرفه‌ها خواهد بود؟ در یک فضای مملو از فراوانی، سیاست‌های حمایت‌گرایانه از نظر اقتصادی ناکارآمد می‌شوند. تاریخ نشان داده است که دوره‌های شتاب تکنولوژیک در بلندمدت اغلب باعث کاهش درگیری‌های جهانی می‌شوند؛ همان‌طور که گسترش صنعتی پس از جنگ جهانی دوم، انگیزه رویارویی مستقیم بین قدرت‌های بزرگ را کاهش داد. «فراوانی» ناشی از هوش مصنوعی می‌تواند به این روند شتاب بیشتری ببخشد. اگر انرژی با کارایی بالاتری مدیریت شود، زنجیره‌های تأمین تاب‌آوری بیشتری پیدا کنند و تولید به‌واسطه خودکارسازی بومی‌تر شود، کشورها کمتر در معرض آسیب خواهند بود. زمانی که امنیت اقتصادی ارتقا یابد، تجاوزهای ژئوپلیتیک دیگر منطقی به نظر نمی‌رسند. خوش‌بینانه‌ترین دستاورد هوش مصنوعی تنها به بهره‌وری بالاتر یا رشد شاخص‌های بازار بورس خلاصه نمی‌شود؛ بلکه رسیدن به جهانی است که در آن رشد اقتصادی دیگر یک «بازی با حاصل‌جمع صفر» نیست. نتیجه‌گیری: اگر جهان به پایان نرسد چه؟ هوش مصنوعی نتایج را تقویت می‌کند. اگر نهادها نتوانند خود را با شرایط وفق دهند، این فناوری می‌تواند شکنندگی سیستم را تشدید کند؛ اما اگر سرعت رشد بهره‌وری از سرعت تخریب پیشی بگیرد، هوش مصنوعی می‌تواند شکوفایی و رفاه را نیز چندبرابر کند. فرآیند «جداسازی وظایف» که توسط شرکت آنتروپیک دنبال می‌شود، سیگنالی است مبنی بر اینکه جریان‌های کاری در حال قیمت‌گذاری مجدد هستند و کارهای ذهنی و شناختی در حال ارزان شدن هستند؛ این یک مرحله گذار آشکار است. اما این دوران گذار به معنای فروپاشی نیست؛ همان‌طور که هر انقلاب تکنولوژیک بزرگی در روزهای ابتدایی خود، بی‌ثبات‌کننده به نظر می‌رسید. امروزه، احتمالی که بیش از همه نادیده گرفته شده، «مدینه فاضله» نیست، بلکه «فراوانی» است. هوش مصنوعی ممکن است رانت‌ها را کاهش دهد، اصطکاک را از بین ببرد و بازار کار را بازسازی کند، اما در عین حال می‌تواند بزرگ‌ترین گسترش واقعی بهره‌وری در تاریخ مدرن را رقم بزند. تفاوت بین یک «بحران جهانی هوش» و یک «شکوفایی جهانی هوش»، در قابلیت‌ها و توانایی‌ها نیست، بلکه در نوع سازگاری ما نهفته است. در نهایت، کسانی که می‌توانند در این دوران پرنوسان، واقع‌بین باقی بمانند و فرآیندها را دنبال کنند، شاهد بهترین محیط معاملاتی در تاریخ هستند
هوش مصنوعی، آخرالزمان و عصر فراوانی؛ اگر جهان واقعاً به پایان نرسد چه؟ | اخبار تریدیار | تریدیار