آینده بلاکچین جایی است که دیگر کسی آن را نمیبیند! مقالهای که کریپتوبازها باید بخوانند
۲۱ مرداد ۱۴۰۵
اگر بخواهیم از روی تیترهای رسانهها آینده صنعت بلاکچین را حدس بزنیم، احتمالاً باید منتظر اپلیکیشنهای جدید، توکنهای تازه، شبکههای سریعتر و پروژههایی باشیم که میخواهند «انقلاب بعدی» را رقم بزنند. اما اگر کمی از هیاهوی بازار فاصله بگیریم و به شرکتهایی نگاه کنیم که واقعاً در حال جابهجایی پول و ساخت زیرساخت مالی هستند
اگر بخواهیم از روی تیترهای رسانهها آینده صنعت بلاکچین را حدس بزنیم، احتمالاً باید منتظر اپلیکیشنهای جدید، توکنهای تازه، شبکههای سریعتر و پروژههایی باشیم که میخواهند «انقلاب بعدی» را رقم بزنند. اما اگر کمی از هیاهوی بازار فاصله بگیریم و به شرکتهایی نگاه کنیم که واقعاً در حال جابهجایی پول و ساخت زیرساخت مالی هستند، تصویر کاملاً متفاوتی میبینیم.
یک الگوی جالب در حال شکلگیری است: شرکتهای موفقتر، بلاکچین را بیشتر از همیشه از جلوی چشم کاربر کنار میزنند. کاربر قرار نیست با کیف پول، عبارت بازیابی، کارمزد گس یا حتی مفهوم شبکه بلاکچینی درگیر شود. قرار است فقط پول بفرستد، خرید کند یا دارایی بخرد و همهچیز مثل یک سرویس مالی معمولی کار کند. شاید بزرگترین پیروزی بلاکچین دقیقاً زمانی اتفاق بیفتد که دیگر کسی برای استفاده از یک محصول مجبور نباشد بداند پشت صحنه آن بلاکچین وجود دارد.
در این مقاله جالب که از وبسایت مدیوم برگرفته شده، نگاهی به آینده کریپتو و فناوری بلاکچین میاندازیم.
آنچه در این مطلب میخوانید
Toggle
داستانی که سالها درباره پذیرش کریپتو شنیدیم
برندگان، بلاکچین را از جلوی چشم کاربر کنار زدند
قانون زیرساخت: بهترین فناوری، همان فناوریای است که دیده نمیشود
چرا شرکتها ترجیح میدهند بلاکچین دیده نشود؟
غولهای مالی هم بهجای جنگیدن، این زیرساخت را پذیرفتهاند
چه کسانی برنده میشوند و چه کسانی بازنده؟
هر چیزی که نامرئی میشود، لزوماً بیخطر نیست
یک فیلتر ساده برای تشخیص پروژههای واقعی از داستانهای جذاب
جمعبندی؛ آینده پول احتمالاً کسلکنندهتر از چیزی است که فکر میکنیم
داستانی که سالها درباره پذیرش کریپتو شنیدیم
برای حدود یک دهه، مسیر مورد انتظار صنعت ارزهای دیجیتال تقریباً مشخص بود: یک اپلیکیشن بساز، توکن خودت را راهاندازی کن، به مردم توضیح بده کیف پول چیست و عبارت بازیابی را چگونه نگهداری کنند و بعد منتظر بمان تا کاربران عادی بالاخره مزایای این فناوری را کشف کنند.
اما اتفاقی که در عمل افتاد، چندان شبیه این سناریو نبود.
مشکل لزوماً فناوری نبود. بلاکچینها در این سالها سریعتر، ارزانتر و مقیاسپذیرتر شدند، اما تجربه کاربری همچنان برای بسیاری از مردم پیچیده باقی ماند. تصور کنید بانک به شما بگوید برای انتقال پول، ابتدا باید یک ارز ناشناخته دیگر بخرید تا هزینه انجام تراکنش را پرداخت کنید. یا برای استفاده از یک اپلیکیشن، لازم باشد یک رشته طولانی از کلمات را بهعنوان عبارت بازیابی در جایی امن نگهداری کنید.
برای کاربر عادی، اینها مزیت نیستند؛ بلکه اصطکاک و چیزی شبیه به وقت تلفکردن هستند.
یکی از نمونههای معروف این مدل، بازی اکسی اینفینیتی (Axie Infinity) بود. این پروژه در دوره رونق خود توانست توجه زیادی را جلب کند و حتی برای برخی کاربران، بهخصوص در فیلیپین، درآمد قابلتوجهی ایجاد کند. اما زمانی که قیمت توکنهای اکوسیستم سقوط کرد، جذابیت اقتصادی بازی نیز تا حد زیادی از بین رفت.
درس مهم این اتفاق ساده بود: بسیاری از کاربران لزوماً شیفته بازی بلاکچینی یا فناوری آن نبودند؛ آنها به انگیزه اقتصادی آن جذب شده بودند.
در نتیجه، مدلی که توکن و فناوری را بهعنوان محصول اصلی به کاربر میفروخت، در بسیاری از موارد نتوانست پذیرش گستردهای ایجاد کند.
در همین حال، در گوشه دیگری از صنعت، اتفاق متفاوتی در حال رخ دادن بود.
برندگان، بلاکچین را از جلوی چشم کاربر کنار زدند
اگر به شرکتهایی نگاه کنیم که در سالهای اخیر در حال ساخت زیرساختهای واقعی پرداخت و انتقال پول هستند، یک ویژگی مشترک به چشم میخورد: آنها تلاش نمیکنند کاربر را با بلاکچین درگیر کنند.
یکی از نمونههای مهم، استرایپ (Stripe) است؛ شرکتی که بخش بزرگی از زیرساخت پرداخت اینترنت را در پشت صحنه مدیریت میکند. استرایپ در سال ۲۰۲۵ شرکت بریج (Bridge) را خرید؛ شرکتی که زیرساخت لازم برای استفاده کسبوکارها از استیبل کوینها را فراهم میکند.
ایده اصلی ساده است. یک کسبوکار میتواند با استفاده از استیبل کوینها، دلار دیجیتال را سریعتر جابهجا کند، بدون اینکه کارمند بخش مالی آن مجبور باشد با مفاهیمی مانند کیف پول، شبکه بلاکچین یا مدیریت کلید خصوصی درگیر شود.
برای کاربر، اتفاقی که میافتد فقط یک انتقال پول سریعتر است و بلاکچین زیرِ کفپوش قرار گرفته است.
استرایپ حتی در حوزه کیف پول نیز رویکرد مشابهی دنبال کرده است. این شرکت با خرید شرکت پریوی (Privy) به زیرساختی دسترسی پیدا کرد که امکان ساخت کیف پولهای دیجیتال را برای تعداد بسیار زیادی از حسابها فراهم میکند؛ بدون اینکه کاربر الزاماً مجبور باشد با تجربه سنتی کیف پولهای کریپتویی و عبارت بازیابی سروکله بزند.
شرکتهایی مانند کلارنا (Klarna) نیز به سمت استفاده از دلارهای دیجیتال حرکت کردهاند. حتی شرکتهایی مانند متا (Meta) که پیشتر تلاش کرده بودند مستقیماً وارد حوزه شوند، اکنون میتوانند رویکرد متفاوتی در پیش بگیرند: استفاده از زیرساخت موجود، بدون اینکه مجبور باشند فناوری بلاکچین را به محصول اصلی تبدیل کنند.
این همان چیزی است که در صنعت از آن با عنوان «کریپتوی نامرئی» (Invisible Crypto) یاد میشود.
کاربر وارد حساب خود میشود، یک دکمه را فشار میدهد و انتقال انجام میشود. کارمزد میتواند بهصورت خودکار پرداخت شود. پول نیز بهجای پرنوسانی مانند بیت کوین، یک استیبل کوین با ارزش نسبتاً ثابت مثل تتر است.
بنابراین کاربر تجربه یک اپلیکیشن مالی عادی را دارد؛ اما زیرساخت آن میتواند بلاکچینی باشد.
قانون زیرساخت: بهترین فناوری، همان فناوریای است که دیده نمیشود
این اتفاق چندان عجیب نیست. در واقع، تقریباً تمام زیرساختهای موفق اینترنت همین مسیر را طی کردهاند.
امروزه هنگام باز کردن یک سایت از TCP/IP استفاده میکنید، اما احتمالاً حتی یکبار هم به این فکر نکردهاید که TCP/IP چیست. وقتی حقوق خود را دریافت میکنید یا اجاره خانه را میپردازید نیز شبکه بزرگی از کدها، سیستمهای تسویه و زیرساختهای بانکی در پشت صحنه فعالیت میکنند؛ بدون اینکه شما مجبور باشید آنها را بشناسید.
این نامرئی بودن نشانه شکست فناوری نیست؛ نشانه موفقیت آن است.
بلاکچین و استیبل کوینها نیز در حال حرکت به همین سمت هستند. کارگری که برای خانوادهاش در کشور دیگری پول میفرستد، شرکتی که به تأمینکننده خارجی خود پول پرداخت میکند یا یک شرکت لجستیکی که با چندین طرف در کشورهای مختلف تسویه میکند، لزوماً اهمیتی نمیدهد انتقال روی کدام شبکه انجام شده است.
آنچه برای او اهمیت دارد این است که پول سریعتر، ارزانتر و بدون محدودیت زمانی جابهجا شود.
اگر بلاکچین بتواند این کار را انجام دهد، دیگر نیازی نیست کاربر نام آن را بداند. هدف نهایی زیرساخت، شهرت نیست؛ نامرئی شدن است.
چرا شرکتها ترجیح میدهند بلاکچین دیده نشود؟
پاسخ را باید در مدل درآمدی این کسبوکارها جستوجو کرد.
بخش مهمی از ارزش اقتصادی صنعت جدید نه در فروش یک توکن، بلکه در مالکیت زیرساخت و کسب درآمد از جریان پول ایجاد میشود.
استیبل کوینها مثال بسیار خوبی هستند. وقتی کاربری یک دلار دیجیتال را خریداری میکند، پشت این توکن معمولاً ذخایری قرار دارد که ناشر استیبل کوین مدیریت میکند. بخش قابلتوجهی از این ذخایر میتواند در داراییهای کمریسک و نقدشونده، از جمله اوراق خزانهداری آمریکا ، نگهداری شود.
در نتیجه، یک مدل تجاری جالب شکل میگیرد: کاربر یک دلار دیجیتال در اختیار دارد که سریع و آسان جابهجا میشود، در حالی که ناشر میتواند از داراییهای پشتوانه آن درآمد کسب کند.
به زبان ساده، پولِ بلااستفاده کاربر میتواند بخشی از موتور درآمدی شرکت باشد.
حالا همین ایده را در مقیاس بزرگتر ببینید.
بلکراک (BlackRock)، بزرگترین شرکت مدیریت دارایی جهان، نیز وارد حوزه توکنیزه کردن داراییهای سنتی شده است. صندوق دیجیتال این شرکت را میتوان نمونهای از انتقال داراییهای مالی سنتی به زیرساخت بلاکچینی دانست؛ یعنی داراییهایی مانند اوراق دولتی، اما با امکان تسویه سریعتر و فعالیت شبانهروزی.
اینجا قرار نیست بلاکچین جای اوراق قرضه را بگیرد. قرار است فرآیندهای اطراف آن از جمله نگهداری دارایی، تسویه، تطبیق حسابها و انتقال مالکیت را سادهتر کند.
اگر هزینه و زمان این فرآیندها حتی اندکی کاهش پیدا کند، وقتی همین صرفهجویی روی بازار چند تریلیون دلاری اعمال شود، اثر اقتصادی آن میتواند بسیار بزرگ باشد.
غولهای مالی هم بهجای جنگیدن، این زیرساخت را پذیرفتهاند
این روند فقط به شرکتهای کریپتویی محدود نمیشود.
شرکت ویزا (Visa) استفاده از استیبل کوینها را در زیرساخت تسویه خود گسترش داده است. مسترکارت (Mastercard) نیز با سرمایهگذاری و خرید شرکتهای فعال در این حوزه، بهجای اینکه در برابر ریلهای پرداخت جدید مقاومت کند، در حال ادغام آنها با شبکه مالی موجود است.
این رفتار شرکتهای بزرگ یک پیام مهم دارد: آنها لزوماً بلاکچین را بهعنوان یک جایگزین کامل برای سیستم مالی سنتی نمیبینند؛ بلکه آن را یک ریل جدید برای انتقال ارزش میدانند.
به همین دلیل، شاید مهمترین بخش رشد بلاکچین در سالهای آینده نه در تعداد کاربرانی که یک کیف پول کریپتویی دانلود میکنند، بلکه در حجم پولی باشد که شرکتها در پشت صحنه با استفاده از این زیرساخت جابهجا میکنند.
در اینجا یک تغییر مهم رخ داده است: داستان دیگر درباره معاملهگری نیست؛ درباره پرداخت شرکتها به شرکتها است.
شرکتهای مالی، تیمهای خزانهداری و کسبوکارهای بینالمللی در حال بررسی راههایی هستند که بتوانند پول را سریعتر و ارزانتر میان کشورها جابهجا کنند. برای آنها، بلاکچین یک محصول هیجانانگیز نیست؛ یک ابزار کاهش هزینه است.
و همینجا است که بخش مهمی از ارزش اقتصادی آینده میتواند شکل بگیرد.
چه کسانی برنده میشوند و چه کسانی بازنده؟
اگر این روند ادامه پیدا کند، میتوان آینده صنعت را تا حد زیادی بر اساس یک سوال ساده تقسیم کرد:
آیا یک شرکت واقعاً یک نتیجه مفید میفروشد یا فقط یک داستان درباره فناوری؟
برندگان احتمالی، شرکتهایی هستند که لایههای نامرئی این زیرساخت را در اختیار دارند؛ شرکتهای پرداخت، بانکها، پلتفرمهای مالی، ارائهدهندگان زیرساخت استیبل کوین، مدیران ذخایر و شرکتهایی که امکان انتقال داراییهای سنتی به شبکههای بلاکچینی را فراهم میکنند.
نشانه آنها هم معمولاً ساده است. کمتر درباره «انقلاب بلاکچین» صحبت میکنند و بیشتر درباره نتیجه حرف میزنند: انتقال سریعتر، هزینه کمتر و خدماتی که ۲۴ ساعته در دسترس هستند.
در طرف مقابل، مدلهایی که تمام ارزش پیشنهادی آنها به این جمله خلاصه میشود که «ما آنچین هستیم»، با چالش جدیتری روبهرو خواهند بود.
اگر کاربر بتواند بدون خرید توکن، بدون مدیریت کیف پول و بدون شناخت شبکه بلاکچینی همان کار را انجام دهد، چرا باید با این مراحل اضافه درگیر شود؟ مسیر صنعت دقیقاً به سمت حذف همین موانع و اتلاف وقتها حرکت میکند.
اما نامرئی شدن بلاکچین یک روی دیگر هم دارد.
هر چیزی که نامرئی میشود، لزوماً بیخطر نیست
وقتی فناوری در پشت یک تجربه ساده پنهان میشود، ممکن است تشخیص اینکه دقیقاً چه چیزی خریداری کردهاید نیز دشوارتر شود.
مثال مهم آن، داراییهای توکنیزهشدهای هستند که قیمت سهام شرکتهایی مانند اپل (Apple) یا انویدیا (Nvidia) را دنبال میکنند؛ سهامهای توکنیزهای که امروزه به وفور در صرافیهای ایرانی هم خرید و فروش میشوند و تب این روزهای بازار هستند.
در نگاه اول، خرید چنین توکنهایی ممکن است شبیه خرید سهام واقعی به نظر برسند. اما این دو لزوماً یک چیز نیستند. در برخی محصولات، دارنده توکن در واقع مالک مستقیم سهم نیست و حقوقی مانند حق رأی یا مالکیت قانونی سهام را ندارد؛ بلکه توکنی در اختیار دارد که ارزش آن به قیمت یک دارایی دیگر وابسته است.
این تفاوت شاید در بازار صعودی چندان مهم به نظر نرسد، اما هنگام بررسی ریسک، ورشکستگی ناشر، نحوه نگهداری دارایی پشتوانه یا حقوق قانونی دارنده میتواند اهمیت بسیار زیادی پیدا کند.
بنابراین، «نامرئی شدن» فناوری نباید به معنای نامرئی شدن ریسک باشد. اتفاقاً هرچه زیرساخت پیچیدهتر و کاربر تجربه سادهتری داشته باشد، ضرورت بررسی آنچه در پشت صحنه اتفاق میافتد بیشتر میشود.
یک فیلتر ساده برای تشخیص پروژههای واقعی از داستانهای جذاب
برای درک این بازار لازم نیست دهها شرکت و پروژه را زیر نظر بگیرید. کافی است هر بار با یک محصول یا پروژه جدید مواجه شدید، سه سوال ساده از خودتان بپرسید.
دقیقاً چه چیزی به من فروخته میشود؟
آیا محصول یک نتیجه مشخص و مفید ارائه میکند یا فقط فناوری را میفروشد؟
اگر یک شرکت میگوید «پول شما را سریعتر و ارزانتر منتقل میکنیم»، با یک محصول واقعی مواجه هستیم. اما اگر تمام پیام آن این است که «ما از یک بلاکچین انقلابی استفاده میکنیم»، باید بیشتر بررسی کنید که این فناوری دقیقاً چه مشکلی را حل میکند.
چه کسی از پول من درآمد کسب میکند؟
پول را دنبال کنید.
در هر سیستم مالی، معمولاً کسی کارمزد، اختلاف قیمت، سود یا درآمد حاصل از سرمایههای بلااستفاده را دریافت میکند. اگر نتوانید بفهمید مدل درآمدی یک محصول دقیقاً چگونه کار میکند، احتمالاً هنوز آن را بهخوبی نشناختهاید.
اگر کلمه «بلاکچین» را حذف کنیم، محصول هنوز مفید است؟
این شاید بهترین تست باشد.
کلمات «بلاکچین»، «کریپتو»، «وب ۳» یا حتی «هوش مصنوعی» را از توضیحات یک محصول حذف کنید. حالا ببینید آیا چیزی ارزشمند باقی میماند یا نه.
اگر محصول همچنان مسئلهای واقعی را حل میکند، احتمالاً با یک فناوری یا زیرساخت کاربردی روبهرو هستید.
اما اگر با حذف نام فناوری، تمام جذابیت محصول نیز از بین میرود، شاید چیزی بیشتر از یک داستان بازاریابی وجود نداشته باشد.
جمعبندی؛ آینده پول احتمالاً کسلکنندهتر از چیزی است که فکر میکنیم
بلاکچین سالها تلاش کرد خودش را بهعنوان یک فناوری انقلابی به کاربران معرفی کند. اما شاید مسیر واقعی پذیرش گسترده دقیقاً خلاف این باشد.
فناوری زمانی به بلوغ میرسد که کاربر دیگر مجبور نباشد آن را ببیند. همانطور که امروز کسی هنگام پرداخت قبض به شبکههای بانکی، پروتکلهای انتقال داده یا زیرساختهای تسویه فکر نمیکند، ممکن است در آینده نیز هنگام ارسال یک دلار دیجیتال یا خرید یک دارایی توکنیزهشده، اصلاً به بلاکچین توجه نکند.
این به معنای کماهمیت شدن بلاکچین نیست؛ برعکس، میتواند نشانه بلوغ آن باشد.
به همین دلیل، شاید یکی از مهمترین روندهای صنعت کریپتو در سالهای آینده در نمودار قیمت توکنها دیده نشود. باید به پشت صحنه نگاه کرد؛ به شرکتهایی که ریلهای پرداختی را میسازند، داراییها را توکنیزه میکنند، استیبل کوینها را مدیریت میکنند و انتقال پول را سریعتر و ارزانتر میکنند.
برندگان آینده احتمالاً کسانی نیستند که بلندتر درباره بلاکچین حرف میزنند؛ کسانی هستند که کاری میکنند بدون اینکه متوجه شویم، از بلاکچین استفاده کنیم