پرش به محتوای اصلی
تریدیاررصد بازار فیوچرز

واقعیت و گزارش

مرگ مشاغل کارمندی؛ چرا باهوش‌ترین افراد دیگر زمانشان را نمی‌فروشند؟

شاید شما هم احساس کرده باشید که قواعد دنیای کار تغییر کرده است؛ بالا رفتن از پله‌های نردبان شغلی و معاوضه ساعت‌های عمر با حقوق ثابت، دیگر تضمینی برای رسیدن به آزادی مالی و آرامش نیست. در عصری که تکنولوژی مرزها را جابه‌جا کرده است، مسیرهای شغلی سنتی در حال رنگ باختن هستند و باهوش‌ترین

مرگ مشاغل کارمندی؛ چرا باهوش‌ترین افراد دیگر زمانشان را نمی‌فروشند؟

شاید شما هم احساس کرده باشید که قواعد دنیای کار تغییر کرده است؛ بالا رفتن از پله‌های نردبان شغلی و معاوضه ساعت‌های عمر با حقوق ثابت، دیگر تضمینی برای رسیدن به آزادی مالی و آرامش نیست. در عصری که تکنولوژی مرزها را جابه‌جا کرده است، مسیرهای شغلی سنتی در حال رنگ باختن هستند و باهوش‌ترین افراد به جای اجاره دادن زمان خود، به دنبال ساختن «اهرم» و تبدیل کردن دانش و مهارت‌هایشان به یک محصول مقیاس‌پذیرند.

این مقاله از که در ادامه می‌خوانید، یادداشت تأمل‌برانگیزی از توماس اوپونگ (Thomas Oppong) است که در صفحه مدیوم (Medium) شخصی او منتشر شده است. ما این متن را صرفاً برای آشنایی شما با مفهوم جذاب «تبدیل کردن خود به محصول» و تغییر ذهنیت نسبت به آیندهِ کار، ترجمه کرده و در اینجا آورده‌ایم. خواندن این مطلب می‌تواند نقطه شروعی برای کسب درآمد با ذهن، به جای زمان باشد.

مسیرهای شغلی در حال فروپاشی‌ هستند و باهوش‌ترین افراد در حال حاضر این کار را انجام می‌دهند

در بیشتر عمرم فکر می‌کردم هدف این است که یک شغل خوب پیدا کنم. وارد نردبان شغلی شوم. وفادار بمانم. اگر سخت کار کردم، ترفیع بگیرم. در این مسیر یک حقوق بازنشستگی بسازم و در نهایت با یک پرداختی مناسب بازنشسته شوم. قبل از اینکه آن شغل «مناسب» را پیدا کنم، نظرم عوض شد. نزدیک‌ترین افراد به من غافلگیر شدند. من تصمیم گرفتم خودم را تبدیل به محصول کنم. این کار را بعد از یک گفتگوی سخت با چند نفر از دوستانم که از من جلوتر بودند، انجام دادم. معلوم شد ذهنیت «نردبان شغلی» برای آن‌ها جواب نداده است. من یک ریسک حساب‌شده کردم و «خودم را انتخاب کردم». همچنین، گفته‌های توماس مرتون مرا به فکر واداشت. او می‌گفت:

ممکن است افراد تمام عمر خود را صرف بالا رفتن از نردبان موفقیت کنند، اما وقتی به قله رسیدند متوجه شوند که نردبان به دیوار اشتباهی تکیه داده شده است.

من از «دیوار اشتباه» وحشت داشتم. مفهوم مسیر شغلی (Career) در حال مرگ است. به مدرسه برو. یک شغل باثبات بگیر. از نردبان بالا برو و سپس راحت بازنشسته شو. این مدل زمانی منطقی بود که ثروت عمدتاً از طریق نیروی کار به دست می‌آمد. اما این مدل دیگر برای خیلی‌ها جواب نمی‌دهد. به خصوص الان. منطقی که زمانی این ساختار را سر پا نگه می‌داشت، در حال فروپاشی است. سقف این مسیر مشخص و ثابت است و شما کنترل زیادی روی گزینه‌هایتان ندارید. شما 24 ساعت زمان دارید. یک بدن. یک شغل. مهم نیست چقدر سخت کار کنید، نمی‌توانید خودتان را تکثیر کنید. رئیسِ شما این را می‌دانست. سیستم این را می‌دانست و از این دانش استفاده کرد تا دستمزدها را قابل پیش‌بینی و گزینه‌های شما را محدود نگه دارد.

اهرم شما اساساً صفر بود. اما چیزی تغییر کرده است.

دروازه‌ها باز شدند و بیشتر مردم متوجه نشدند. تکنولوژی فقط کارهایی که انجام می‌دهیم را تغییر نداد، بلکه فیزیکِ کار کردن را تغییر داد. برای اولین بار در تاریخ، یک نفر با یک لپ‌تاپ می‌تواند به میلیون‌ها نفر دسترسی پیدا کند، محصولی بسازد که وقتی خواب است هم کار کند، یا چیزی بنویسد که طرز فکر یک غریبه را نسبت به زندگی او تغییر دهد. این یک اتفاق جدید بود. اما کسانی که به دستمزد و حقوق معتاد بودند، اهمیتی ندادند. آن‌ها اهرمی داشتند که برای اکثر مردم در یک نسل قبل اصلاً وجود نداشت. اما نه، چرا باید مسیری را انتخاب می‌کردند که قطعیت کمی داشت یا اصلاً نداشت؟ بیایید به امروز و همین الان جهش کنیم.

تکنولوژی هوش دارد.

و بخش عمده آن هنوز رایگان است. بالاجی درست می‌گفت:

تکنولوژی نیروی محرکه تاریخ است. مخالف تکنولوژی بودن یعنی در سمت اشتباه تاریخ قرار گرفتن. نمی‌توانی غول را دوباره به چراغ جادو برگردانی.

حالا می‌توانید یک بار بنویسید و به مردم در آن‌سوی اقیانوس‌ها برسید. یک اپلیکیشن بسازید و تا ابد آن را بفروشید. یک آموزش را ضبط کنید و با صدای فروش آن از خواب بیدار شوید. اما مردم همچنان فقط در حال معاوضه زمان با پول هستند و طبق قوانینی بازی می‌کنند که زمانی اجتناب‌ناپذیر بودند. اما این قوانین دیگر اجباری نیستند.

وارن بافت می‌گوید:

اگر راهی پیدا نکنید که در خواب پول درآورید، تا زمان مرگ کار خواهید کرد.

همین الان، می‌توانید صاحب سرمایه باشید. پولی که وقتی استراحت می‌کنید برای شما کار کند و حالا این فقط مختص ثروتمندان نیست. سرمایه، هرچند اندک، از طریق صندوق‌های شاخصی، دارایی‌های دیجیتال و سرمایه‌گذاری‌های خرد در دسترس است. سرمایه می‌تواند حتی زمانی که حواستان نیست رشد مرکب داشته باشد. اما مردم هنوز از این فرصت استفاده نمی‌کنند. صبر کنید، چیزهای بیشتری هم هست. کدنویسی وجود دارد. محصولی که یک بار می‌سازید و بی‌وقفه مقیاس‌پذیر می‌شود. یک اپلیکیشن، یک قالب، یک ابزار. آن را ساعت 2 صبح روز سه‌شنبه می‌سازید و سپس عرضه‌اش می‌کنید. آن را منتشر می‌کنید و بازخورد می‌گیرید.

در دستان کاربران مناسب، این محصول می‌تواند خودبه‌خود، در حالی که شما خوابید، پخش شود. رسانه هم وجود دارد. ایده‌هایی که بی‌نهایت گسترش می‌یابند. یک خبرنامه، یک کانال ویدیویی، یک رشته‌توییت که به اشتراک گذاشته می‌شود. کلمات و ایده‌ها خسته نمی‌شوند و اضافه‌کاری نمی‌خواهند.

شما همین الان می‌توانید رسانه‌ای اهرم‌دار بسازید. هیچ مانعی برای ورود وجود ندارد. اهرم اکنون برای افراد عادی به روشی در دسترس است که در گذشته به سادگی وجود نداشت. و اگر هنوز فقط زمان خود را با پول معاوضه می‌کنید، در رویکرد خود نسبت به زندگی و نحوه زیستن آن تجدید نظر کنید. من در هر سه مورد سرمایه‌گذاری کرده‌ام. ایجاد تنوع از همان ابتدا بهترین رویکرد برای من بوده است.

شما خودِ محصول هستید. خودتان را تبدیل به محصول کنید.

یک شغل بابت ساعت‌ها به شما پول می‌دهد. یک محصول بابت خلق ارزش به شما پول می‌دهد. ناوال زمانی گفت:

اگر بخواهم نحوه موفقیت در زندگی را در دو کلمه خلاصه کنم، فقط می‌گویم: خودتان را تبدیل به محصول کنید.

این یعنی با دانش، دیدگاه و مهارت‌های خود به عنوان چیزی رفتار کنید که بتوانید آن را بسته‌بندی، توزیع و مقیاس‌پذیر کنید. شما آنچه را می‌دانید به چیزی تبدیل می‌کنید که بدون نیاز به حضور فیزیکی شما کار کند. یک دوره آموزشی. یک ابزار. یک کتاب. یک خبرنامه. یک اپلیکیشن تخصصی. یک چارچوب. یک چیز خاص. یک چیز مفید.

مجبور نیستید زمان خود را فقط به یک کارفرما اجاره دهید. اگر سال‌ها برای مهارت در چیزی وقت گذاشته‌اید، چیزی را درک کرده‌اید و الگوهایی را دیده‌اید که دیگران از دست می‌دهند، این فقط در داخل یک شرکت مفید نیست. این خودش یک «چیز» است و چیزها را می‌توان بسته‌بندی کرد. مشاوری که فقط مراجعان خصوصی و فردبه‌فرد می‌پذیرد، همچنان در حال معاوضه زمان با پول است. اما مشاوری که روش خود را به یک دوره آموزشی تبدیل می‌کند چه؟ یا به یک کتاب؟ یا به چارچوبی که شخص دیگری بتواند مجوز استفاده از آن را بخرد؟ این یعنی تبدیل شدن به محصول. آن‌ها سخت‌تر کار نکردند. فقط نحوه انتشار دانش خود در جهان را تغییر دادند. برای شروع نیازی نیست قدم‌های خیلی بزرگ بردارید یا برای تبدیل کردن خود به محصول، از شغلتان استعفا دهید.

یک معلم می‌تواند نوشتن یک ایمیل هفتگی درباره استراتژی‌های یادگیری را شروع کند. دو سال بعد، او می‌تواند 5000 مشترک و یک جامعه پولی کوچک داشته باشد. او هنوز هم تدریس می‌کند، اما چیزی هم دارد که خودش ساخته است. چیزی که برای وجود داشتن، نیازی به حضور او در کلاس در ساعت 8 صبح ندارد.

سخت‌ترین بخش برای اکثر افراد، یافتن دانش خاص (Specific knowledge) برای تبدیل کردن آن به محصول است. ناوال می‌گوید:

دانش خاص با دنبال کردن کنجکاوی و اشتیاق واقعی شما به دست می‌آید، نه دنبال کردن هر چیزی که در حال حاضر ترند و داغ است.

او زمانی گفت:

هیچ‌کس نمی‌تواند در شما بودن با شما رقابت کند و بخش اعظم زندگی، جستجویی است برای یافتن اینکه چه کسی و چه چیزی بیشتر از همه به شما نیاز دارد

دانش خاص شما چیزی است که می‌دانید به راحتی نمی‌توان برای آن آموزش دید. این کنجکاوی واقعی شماست، ترکیب‌های غیرمعمول از علایق شما و وسواس‌های عجیب و غریب شما. دانش خاص شبیه یک شرح وظایف شغلی نیست. شبیه خودِ شماست.

شبیه فردی است که هم به اقتصاد رفتاری و هم به طراحی علاقه‌مند است و ارتباطاتی را می‌بیند که هیچ‌کس دیگری نمی‌بیند. شبیه پرستار سابقی است که سیستم‌های مراقبت‌های بهداشتی را از درون می‌شناسد و شروع به نوشتن درباره تجربیات شخصی خود و درس‌هایی برای افراد عادی می‌کند. شبیه یک مورخ آماتور است که تاریخ را به گونه‌ای توضیح می‌دهد که مردم دوست دارند به آن توجه کنند. دانش خاص در ناامیدی‌ها و سرخوردگی‌های شما نیز پنهان است. در تجربه زیسته شما. ایده‌های محصول از آنجا می‌آیند. برون‌سپاریِ آن دشوار است، زیرا از علایق، تجربیات و ترکیب‌های عجیب خود شما ساخته شده است. شما به علاوه کدنویسی. شما به علاوه نویسندگی. این ترکیب است که اهمیت دارد.

مهارت‌های عمومی رقابت می‌کنند. دانش خاص، رشد مرکب دارد.

کلمه کلیدی در اینجا «اصالت و واقعی بودن» است. چیزی که به شما احساس سرزندگی می‌دهد. نه چیزی که در حال ترند شدن است یا چیزی که کسی به شما گفته ارزشمند خواهد بود. کاری که با خوشحالی و بدون دریافت دستمزد آن را انجام می‌دهید. در اینجا یک راه ملموس‌تر برای پیدا کردن آن وجود دارد: مردم در مورد چه چیزی نظر شما را می‌پرسند؟ چه چیزی را می‌دانید که برای شما بدیهی به نظر می‌رسد اما به نظر می‌رسد همه را گیج می‌کند؟ آن فاصله بین آنچه برای شما بدیهی است و برای دیگران نامرئی، همان دانش خاص شماست. شروع کنید به توجه کردن به چیزهایی که می‌دانید.

و بهتر از آن، آن را به یک محصول تبدیل کرده و به یک گزینه شغلی بدل کنید. اما بازدهی در همان ابتدا به دست نمی‌آید. تمام بازدهی‌ها در زندگی، چه در ثروت، چه در روابط، یا دانش، از سود مرکب ناشی می‌شود. این یعنی بازی‌های تکرارشونده را انجام دهید. در کاری که شروع می‌کنید ثبات قدم داشته باشید. بگذارید چیزها روی هم ساخته شوند. یک شماره از خبرنامه به تنهایی ارزش زیادی ندارد، اما 200 شماره در طول سه سال، باعث ایجاد اعتماد و مخاطب به صورت مرکب می‌شود. آن را به یک بازی بی‌نهایت تبدیل کنید. سود مرکب تنها در صورتی کار می‌کند که در بازی بمانید. وقتی خودتان را به محصول تبدیل می‌کنید، در حال ساخت دارایی هستید. دارایی‌ها روی هم انباشته می‌شوند. مهارت‌ها روی هم انباشته می‌شوند. حتی مخاطب و شهرت. سال به سال.

شما سعی نمی‌کنید فقط یک بار برنده شوید. به اندازه کافی در بازی بمانید تا اثر مرکب کار خود را انجام دهد. بیشتر مردم خیلی زود تسلیم می‌شوند. آن‌ها چیزی را برای شش ماه امتحان می‌کنند، نتایج متوسطی می‌بینند و فرض می‌کنند اشتباه کرده‌اند. اما اثر مرکب در چند ماه اول به سختی کار می‌کند. نمودار صاف، صاف و صاف است و سپس به یکباره اوج می‌گیرد. به همین دلیل است که دنبال کردن «آنچه الان داغ است» یک تله است. تا زمانی که چیزی به وضوح داغ و پرطرفدار شود، مسیر اصلیِ آن از قبل طی شده است. کسی که سه سال پیش علاقه واقعی خود را دنبال کرده، اکنون سه سال جلوتر است. رسیدن به آن تقریباً غیرممکن است.

هدف، آزادی برای کار کردن روی چیزهایی است که نشان‌دهنده شخصیت شماست. اینکه برای دنبال کردن آنچه برایتان مهم است نیازی به اجازه بیرونی نداشته باشید. اینکه کارتان را حول محور زندگی خود طراحی کنید، نه زندگی خود را حول محور کارتان. ثروت، اگر به دست آید، محصول جانبیِ این همسویی است. ثروت از این نشأت می‌گیرد که به شدت خودِ واقعی هستید. آنقدر خاص، کنجکاو و پیگیر هستید که دنیا در نهایت به شما توجه می‌کند. این چیزی است که شما می‌خواهید. از کارمند به مالک. از یک فردِ قابل‌جایگزین به فردی غیرقابل‌جایگزین و از اجاره دادن زمانِ خود به ساختن چیزها. همین الان، شما اهرم دارید و تکنولوژی کافی برای آزمایش کردن چیزها. آنچه می‌دانید را نادیده نگیرید. آنچه کشف کرده‌اید. آنچه برای شما بدیهی به نظر می‌رسد. یک رسانه را انتخاب کنید و آزمایش کنید. بنویسید. ضبط کنید. آموزش دهید. بسازید. طراحی کنید. یا خلق کنید. کارهایی انجام دهید که فراتر از حضور خودتان گسترش و مقیاس پیدا کنند.

شما صدای خود را با استفاده کردن از آن پیدا خواهید کرد. نیازی نیست احساس آمادگی کنید. بر اساس سال‌ها فکر کنید، نه ماه‌ها. اکثر چیزهایی که اهمیت دارند، بیشتر از آنچه راحت به نظر می‌رسد زمان می‌برند. به کار خود زمان بدهید تا مرکب شود و به یاد داشته باشید: هدف این است که کاری انجام دهید که حس کنید متعلق به شماست. هدف آزادی است. آزادی یعنی شما انتخاب کنید که بعدازظهر سه‌شنبه خود را چگونه بگذرانید. به این معناست که برای گرفتن یک هفته مرخصی نیازی به اجازه ندارید. آزادی همچنین به این معناست که کار شما بازتاب دهنده طرز فکر شماست، نه فقط کاری که شخص دیگری نیاز به انجامش دارد. یعنی جایگزین کردن جهت‌دهی بیرونی با جهت‌دهی درونی. من چیزی که ست گودین گفت را دوست دارم:

به جای اینکه فکر کنید تعطیلات بعدی چه زمانی است، شاید باید زندگی‌ای بسازید که نیازی به فرار از آن نداشته باشید.

شما این کار را برای فرار از کار کردن انجام نمی‌دهید. همه ما باید کار کنیم. اما اگر این کار را از زاویه «دانش خاص» انجام دهید، روح خود را شعله‌ور خواهید کرد. این چیزی است که شما می‌خواهید. گذار از نیروی کار به سمت اهرم، از یک شغل‌دار به شخصی که چیزی ساخته است. با شرایط خودتان. سوال این نیست که چه کسی به شما اجازه خواهد داد. بلکه چه کسی قرار است جلوی شما را بگیرد؟ دانش خاص، بهترین سود را می‌پردازد.

مجبور نیستید شغل روزمره خود را رها کنید. اما می‌توانید آزمایش «اهرم» خود را شروع کنید. یک حوزه از کنجکاوی واقعی‌تان را انتخاب کنید. آنچه می‌دانید و کشف می‌کنید را در معرض دید عموم قرار دهید. ایده‌های مفید را به محصولات کوچک تبدیل کنید. تکرار کنید. خیلی کوچک شروع کنید. یک راهنمای کوتاه. یک خبرنامه تخصصی. یک ابزار ساده که یک مشکل آزاردهنده را حل می‌کند. شما سعی نمی‌کنید مشهور شوید. شما در تلاشید تا صاحب اهرم شوید. بازار کار به تغییر کردن ادامه خواهد داد. در حال حاضر، مردم از از دست دادن مشاغل خود به خاطر هوش نرم‌افزاری وحشت دارند. نقش‌ها ناپدید خواهند شد. عنوان‌ها تغییر خواهند کرد. اما اگر صاحب دانش خاصی باشید و بدانید چگونه آن را بسته‌بندی کنید، شما فقط یک فرد قابل‌استخدام نیستید. شما مستقل هستید و کنترل جهتِ زندگی و مسیر شغلی خود را در دست دارید